صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »خاتمة الحیات
  4. »قصاید
  5. »شمارهٔ 5 - قصیده اخری

شمارهٔ 5 - قصیده اخری

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: راست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

این نه قصر است همانا که بهشت دگر است

که گشاده به رخ اهل صفا هشت دراست

2

جای آن دارد اگر هشت بهشتش خوانند

چون ز هر نقش دراو حوروشی جلوه گر است

3

تابه دانش پی نظاره آن حوروشان

همه تن چشم شده بین که چه صاحبنظر است

4

هرچه بر صفحه اندیشه کشد کلک خیال

نقشهای درو دیوارش ازان خوبتر است

5

هیچ نقشی به دل اهل هنر نگذشته ست

که درآنجا نه رقم کرده کلک هنر است

6

حسن معنی که نهان بود پس پرده غیب

به ظهور آمده در وی به لباس صور است

7

شمسه های زر او بهر مقیم حرمش

هریک از بهر حوادث شده زرین سپر است

8

چه عجب باشد ازین طرفه درختان که در اوست

که چو باغ ارم امروز به عالم سمر است

9

هر درختی که به دیوار وی افراخته سر

به هوایش زده مرغ دل بیننده پر است

10

شکل محرابی هر طاق که بستند در او

از پی طاعت شه قبله هر تاجور است

11

کامیابی که چو در بزم طرب بنشیند

لایق زمزمه مطربش این شعرتر است

12

تا ز لعل لب تو ساغر زر بهره ور است

ماه نو غرقه ازان رشک به خون جگر است

13

تا گشادی کمر ای شمع شکر لب ز قصب

یک کمر بسته پی خدمت تو نیشکر است

14

کفش تو تاج سرم باد که این افسر جاه

برسر تخت نشینان نه کم از تاج زر است

15

نیست جز طوف دیارت غرض از کعبه مرا

باعث سیر همه کعبه روان این سفر است

16

صفت دوزخ سوزان که ز واعظ شنوی

زآتش شوق تو در سینه من یک شرر است

17

شب دوری ز رخت را سحر آید روزی

گر دعای سحر و یارب شب را اثر است

18

داد جان تشنه جگر بی لب لعلت جامی

گرچه مستغرق الطاف شه بحر وبر است

19

شاه جم مرتبه یعقوب که از خلق حسن

قاف تا قاف جهان وارث ملک پدر است

20

شهریاری که پی خدمت او چرخ فلک

بسته جوزا صفت از دور معدل کمر است

21

سهم تیرش فکند چون شود از شست جدا

چین در ابروی سپر گر به مثل ماه و خور است

22

صورت پستی افلاک بود با قدرش

اینکه بینی که زمین زیر و فلک بر زبر است

23

کفش ان لجه جود است که با بخشش آن

هفت دریا که شنیدی به مثل یک شمر است

24

طشت زر یک تنه خور می برد از شرق به غرب

بس که از خوف وی اطراف جهان بی خطر است

25

رمحش آن تازه نهالیست که از خون عدو

چون خورد آب هلاکش بر و مرگش ثمر است

26

روبه هر ملک که آرند سپهدارانش

رقم رایتشان آیت فتح و ظفر است

27

هرگز از برد یقین دفع عطش نتواند

خصم جاهش که جگر تشنه بوک و مگر است

28

خسروا نیست تو را حاجت خیرآموزی

چون به هر خیر تو را نور خرد راهبر است

29

این عمارت که درین منزل دلکش کردی

با عمارتگری عدل توبس مختصر است

30

عدل کن عدل که معماری عدل تو کند

سد هر رخنه ظلمی که به آفاق دراست

31

تا درین کارگه بوقلمون هرچه قلم

می کند ثبت همه حکم قضا و قدر است

32

بر تو از حکم قضا باد مسجل شب و روز

انقدر عدل که اندازه طبع بشر است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سحر چو بر دل من تافت نور صبح نشور

صدای صیحه قوموا شنیدم از دم صور

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 4 - القصائد

اگلی نظم

هرکه را در دهان زبان باشد

در ثنای شه جهان باشد

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 6 - در جواب انوری واقع شده است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

باز روی تو خون آلوده و جعد تو تر است

زلف مشکین ترا باد صبا جلوه گر است

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1982

در شب هجر که از روز قیامت بتر است

مردم دیده من غرقه به خون جگر است

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 216

دوری منزلم از بسکه ندامت اثر است

سودن دست ز پا یک دو قدم پیشتر است

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 472

هر کسی را نتوان گفت که صاحب‌نظر است

عشقبازی دگر و نفس‌پرستی دگر است

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 66

ناله ام پرورش آموز نهال اثر است

ور به دارت بنمایم که سراپا ثمر است

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 50

بر گذر ای دل غافل که جهان برگذر است

که همه کار جهان رنج دل و دردسر است

عطار»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 9

دودم از سینه که گرد آمده بالای سر است

قدسیان را شده از ناوک آهم سپر است

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 118

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور