صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عرفی
  2. »قصیده‌ها
  3. »شمارهٔ 15 - درمدح حضرت رسول «ص»

شمارهٔ 15 - درمدح حضرت رسول «ص»

شاعر: عرفی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ور

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 14

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

سپیده دم که زدم آستین بشمع شعور

شنیدم آیت «لاتقنطوا» زعالم نور

22

بدل ز شاهد بزم ازل ندا آمد

که ای تمام وفا از رضای ما بس دور

33

زهی اطاعت حسن ادب خهی طاعت

که با اجازت ما یی زوصل ما مهجور

44

زیاده زین نه حلالست دوری از برما

اگر بحوصله نازی درآ، بیزم حضور

55

طلب بیارو مترس از متاع منع کلیم

بساط عذر میارا که نیستی معذور

66

اگر بچشمه مقصود دست عشوه ما

شکست ساغر امید را به سنگ فتور

77

نه کوتهی ز عطا بود عشق میداند

که بر کرشمه ما تنگ بود خلعت طور

88

تو در معامله اهبطوا متاع محز

که ناصحیح بود بیع و سعی نامشکور

99

در ملاطفت آشنا گشاو درآ

که آشتی طلبست «ان سعیکم مشکور»

1010

می مشاهده ارزان وراه میکده پاک

تو در مشقت نزع از طبیعت مخمور

1111

بیا بنوش که در مستیت شهید کنیم

که نیست قابل رحمت شهادت مستور

1212

بیا که در طلبت بر فراز صدر سریر

بیا که بهر تو بر صفحه سرای سرور

1313

چو عشق تو همه بینایی است شاهد وصل

چوحسن با همه آرایش است حجله سور

1414

بکرد زمزمه این عطیه با دل من

همان اثر که باهل فنا کند دم صور

1515

دلم بناله درآمد که هان صبوری را

زحد مبر که دراین راه کس مباد صبور

1616

عنان فکنده جهاندم بزیر بام وصال

منزه از اثر سعی گام و سیر ستور

1717

بدست همت طاعت درآن رها کردم

باولین قدم اسباب خلد و حور و قصور

1818

زدم بحبل متین جوار دست ادب

بسعی بازوی دل بر شدم باوج حضور

1919

کمال جذبه لطف آستین کشانم برد

بخلوتیکه یکی بود رنگ سایه و نور

2020

تبارک الله از آن بزم بیزوال که بود

زنور حسن لباب، ز دوستی معمور

2121

بسطح انجمن افتاده فرشهای لطیف

ز گونه گونه عنایت باطلس و سیقور

2222

جماعتی بیمین و یسار مهد وصال

که هر یکی زسعادت گرفته صدمنشور

2323

ز طعن مردم دور از سیاست آسوده

چکیده از نفس جمله نغمه منصور

2424

دلیل دعوی منصورکایتی است مبین

بلوح ناصیه اتحادشان مسطور

2525

پس از مشاهده جمع سروری دیدم

که بود برصف اصحاب قرب صدر صدور

2626

جمال صدر نشینان زنور چهره او

چو انجم از اثر شاه اختران مستور

2727

فرو شدم بتحیر که یارب این که بود

که هست صورت او زیب معنی جمهور

2828

هنوز در دلم این معنی خجسته اثر

ز شاهراه تحیر نکرده بود عبور

2929

که گفت شاهد تنها نشین مسند حسن

ز روی مهر که ای از ره بصیرت دور

3030

کدام کحل که نگرفتی از هدایت ما

هنوز دیده معنیت هست عین قصور

3131

بر آستانه ما هست گردی از ره وی

که ذره ذره او هست چشمه چشمه نور

3232

اجازت قدم او بیار تابدهم

که هست منت از این توتیا بدیده حور

3333

وگرنه صبورنه ای تا بگویم این آنست

که ما بروز ازل ناظریم و او منظور

3434

بصورت آینه حسن ما، بمعنی ما

روان و صورت معنی بذات او مسرور

3535

زآستین نرسیدی بجیب دست وجود

اگر نه گوهر او داشتی هوای ظهور

3636

طراز صورت و معنی محمد عربی

که نطق ما بادب نام او کند مذکور

3737

کنون که معرفتت حاصل است زود بیار

باستعانت آن کحل تحفه مقدور

3838

بعون لطف الهی بلمحه ای گفتم

قصیده ای که بود مطلعش بدین دستور

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جهان بگشتم و دردا به هیچ شهر و دیار

نیافتم که فروشند بخت در بازار

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 14 - ترجمه الشوق در ستایش مولای متقیان علی علیه السلام

اگلی نظم

زهی لوای نبوت ز نسبتت منصور

مزاج عشق زآمیزش دلت رنجور

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 16 - تجدید مطلع

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نه جام باده‌ شناسم نه کاسهٔ طنبور

جز آنقدرکه جهان یکسر است و چندین شرر

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1660

قد خمیده ندارد به غیر ناله حضور

که نیست خانهٔ زنجیر بی‌صدا معمور

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1692

نکرد ضبط نفس راز وحشتم مستور

چو بوی‌گل شدم آخر به خاموشی مشهور

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1693

سحر چو بر دل من تافت نور صبح نشور

صدای صیحه قوموا شنیدم از دم صور

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 4 - القصائد

تو نور مطلقی و دیگران مجالی نور

تجلی تو درآنها به اختیار و شعور

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 248

خطی ست بر گل رویت ز مشک تر مسطور

که باد آفت چشم بد از جمال تو دور

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 442

ز خواب مستی دوشین چو دیده بگشودم

سفیده‌دم که شدم محرم سرای سرور

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 80

به دور عدل تو در زیر چرخ مینایی

چنان گریخت ز دهر دو رنگ، رنگ فتور

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 60

ندا رسید به جان‌ها ز خسرو منصور

نظر به حلقه مردان چه می‌کنید از دور

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1144

به من نگر که منم مونس تو اندر گور

در آن شبی که کنی از دکان و خانه عبور

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1145

مزید تلاش کریں
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور