شاعر: رومی
زمین
نه جام باده شناسم نه کاسهٔ طنبور
جز آنقدرکه جهان یکسر است و چندین شرر
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1660
قد خمیده ندارد به غیر ناله حضور
که نیست خانهٔ زنجیر بیصدا معمور
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1692
نکرد ضبط نفس راز وحشتم مستور
چو بویگل شدم آخر به خاموشی مشهور
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1693
سحر چو بر دل من تافت نور صبح نشور
صدای صیحه قوموا شنیدم از دم صور
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 4 - القصائد
تو نور مطلقی و دیگران مجالی نور
تجلی تو درآنها به اختیار و شعور
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 248
خطی ست بر گل رویت ز مشک تر مسطور
که باد آفت چشم بد از جمال تو دور
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 442
ز خواب مستی دوشین چو دیده بگشودم
سفیدهدم که شدم محرم سرای سرور
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 80
به دور عدل تو در زیر چرخ مینایی
چنان گریخت ز دهر دو رنگ، رنگ فتور
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 60
نظر دریغ مدار از من ای مه منظور
که مه دریغ نمیدارد از خلایق نور
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 29 - تغزل در ستایش شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان
حکیمی را پرسیدند: از سخاوت و شجاعت کدام بهتر است؟
گفت: آن که را سخاوت است به شجاعت حاجت نیست.
سعدیگلستانباب دوم در اخلاق درویشانحکایت شمارهٔ 48