صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1145

غزل شمارهٔ 1145

شاعر: رومی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ور

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 14

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
به من نگر که منم مونس تو اندر گور
در آن شبی که کنی از دکان و خانه عبور

Look on me, for I shall be your companion in the grave on that night when you pass across from shop and house.

22
سلام من شنوی در لحد خبر شودت
که هیچ وقت نبودی ز چشم من مستور

You will hear my greeting in the tomb, and you will be aware that not for a moment you have been veiled from my eyes.

33
منم چو عقل و خرد در درون پرده تو
به وقت لذت و شادی به گاه رنج و فتور

I am like reason and mind within your veil, alike in time of pleasure and happiness and in the hour of pain and weariness.

44
شب غریب چو آواز آشنا شنوی
رهی ز ضربت مار و جهی ز وحشت مور

On the strange night, when you hear the voice familiar, you will escape from the bite of snake and leap away from the horror of ant;

55
خمار عشق درآرد به گور تو تحفه
شراب و شاهد و شمع و کباب و نقل و بخور

Love’s intoxication will bring to your grave, as a gift, wine and mistress and candle and meats and sweets and incense.

66
در آن زمان که چراغ خرد بگیرانیم
چه‌های و هوی برآید ز مردگان قبور

On the hour when we light the lamp of the intellect, what a tumult of joy shall go up from the dead in the tombs!

77
ز های و هوی شود خیره خاک گورستان
ز بانگ طبل قیامت ز طمطراق نشور

The dust of the graveyard will be confounded by those cries, by the din of the drum of resurrection, the pomp and panoply of the uprising—

88
کفن دریده گرفته دو گوش خود از بیم
دماغ و گوش چه باشد به پیش نفخه صور

Shrouds rent asunder, two ears stopped up in terror; what shall avail brain and ear before the blast of the trumpet?

99
به هر طرف نگری صورت مرا بینی
اگر به خود نگری یا به سوی آن شر و شور

On whatever side you gaze, you will behold my form, whether you gaze on yourself or towards that uproar and confusion.

1010
ز احولی بگریز و دو چشم نیکو کن
که چشم بد بود آن روز از جمالم دور

Flee from squinteyedness, and make good both your eyes, for the evil eye on that day will be far from my beauty.

1111
به صورت بشرم‌هان و هان غلط نکنی
که روح سخت لطیفست عشق سخت غیور

Beware of mistaking me in a human shape, for the spirit is very subtle, and Love is exceedingly jealous.

1212
چه جای صورت اگر خود نمد شود صدتو
شعاع آینه جان علم زند به ظهور

What room is there for form, if the felt be a hundredfold? It is the rays of the soul’s mirror that pitch the flag visibly.

1313
دهل زنید و سوی مطربان شهر تنید
مراهقان ره عشق راست روز ظهور

Beat the drum, and wind towards the minstrels of the city; it is the day of purification to the grown lads of the road of Love.

1414
به جای لقمه و پول ار خدای را جستی
نشسته بر لب خندق ندیدیی یک کور

Had they sought God, instead of morsel and pence, you would not have seen one blind man seated on the edge of the moat.

1515
به شهر ما تو چه غمازخانه بگشادی
دهان بسته تو غماز باش همچون نور

What sort of ogling-house have you opened in our city! Mouth shut, shoot out glances, like light.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ندا رسید به جان‌ها ز خسرو منصور

نظر به حلقه مردان چه می‌کنید از دور

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1144

اگلی نظم

مرا بگاه ده ای ساقی کریم عقار

که دوش هیچ نخفتم ز تشنگی و خمار

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1146

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نه جام باده‌ شناسم نه کاسهٔ طنبور

جز آنقدرکه جهان یکسر است و چندین شرر

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1660

قد خمیده ندارد به غیر ناله حضور

که نیست خانهٔ زنجیر بی‌صدا معمور

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1692

نکرد ضبط نفس راز وحشتم مستور

چو بوی‌گل شدم آخر به خاموشی مشهور

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1693

سحر چو بر دل من تافت نور صبح نشور

صدای صیحه قوموا شنیدم از دم صور

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 4 - القصائد

تو نور مطلقی و دیگران مجالی نور

تجلی تو درآنها به اختیار و شعور

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 248

خطی ست بر گل رویت ز مشک تر مسطور

که باد آفت چشم بد از جمال تو دور

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 442

ز خواب مستی دوشین چو دیده بگشودم

سفیده‌دم که شدم محرم سرای سرور

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 80

به دور عدل تو در زیر چرخ مینایی

چنان گریخت ز دهر دو رنگ، رنگ فتور

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 60

نظر دریغ مدار از من ای مه منظور

که مه دریغ نمی‌دارد از خلایق نور

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 29 - تغزل در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان

حکیمی را پرسیدند: از سخاوت و شجاعت کدام بهتر است؟

گفت: آن که را سخاوت است به شجاعت حاجت نیست.

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 48

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00