شاعر: بیدل دهلوی
قد خمیده ندارد به غیر ناله حضور
که نیست خانهٔ زنجیر بیصدا معمور
وجود عاریت آیینهدار تسلیم است
مخواه غیر خمیدن ز پیکر مزدور
محیط فال حبابی نزد ز هستی من
نماید آینهام را مگر سراب از دور
به یاد جلوه قناعت کن و فضول مباش
که سخت آینهسوز است حسن خلوت طور
نقاب معنی مطلوب از طلب واکرد
قدح دماندن خمیازه بر لب مخمور
شه سریر یقین شد کسی که چون حلاج
فراشت از علم دار رایت منصور
در این جنونکده حیرتطراز عبرتهاست
کمال باقی یاران به دستگاه قصور
گزیر نیست به زیر فلک ز شادی و غم
به نوش و نیش مهیاست خانهٔ زنبور
سفال خویش غنیمت شمر که مدتهاست
شکست چینی مو ریخت از سر فغفور
در آب ملک قناعت که میخرند آنجا
غبار شوکت جم سرمهوار دیده مور
به چشم عبرت اگر بنگری نخواهی دید
ز جامه جز کفن، از خانهها به غیر قبور
اگر نه کوری و غفلت فشرده مژگانت
گشاد چشم مدان جز تبسم لب گور
گواه غفلت آفاق کسب آگاهیاست
همان خوش است که باشد به خواب دیده کور
زبان ز حرف خطا محو کام به بیدل
به هرزه چند کشی دست از آستین شعور
زمین
سحر چو بر دل من تافت نور صبح نشور
صدای صیحه قوموا شنیدم از دم صور
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 4 - القصائد
تو نور مطلقی و دیگران مجالی نور
تجلی تو درآنها به اختیار و شعور
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 248
خطی ست بر گل رویت ز مشک تر مسطور
که باد آفت چشم بد از جمال تو دور
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 442
ز خواب مستی دوشین چو دیده بگشودم
سفیدهدم که شدم محرم سرای سرور
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 80
به دور عدل تو در زیر چرخ مینایی
چنان گریخت ز دهر دو رنگ، رنگ فتور
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 60
ندا رسید به جانها ز خسرو منصور
نظر به حلقه مردان چه میکنید از دور
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1144
به من نگر که منم مونس تو اندر گور
در آن شبی که کنی از دکان و خانه عبور
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1145
قدح شکست و شرابم نماند و من مخمور
خراب کار مرا شمس دین کند معمور
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1151
نظر دریغ مدار از من ای مه منظور
که مه دریغ نمیدارد از خلایق نور
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 29 - تغزل در ستایش شمسالدین محمد جوینی صاحب دیوان
حکیمی را پرسیدند: از سخاوت و شجاعت کدام بهتر است؟
گفت: آن که را سخاوت است به شجاعت حاجت نیست.
سعدیگلستانباب دوم در اخلاق درویشانحکایت شمارهٔ 48
فارسی متن کا ماخذ: گنجور