صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1692

غزل شمارهٔ 1692

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ور

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 14

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

قد خمیده ندارد به غیر ناله حضور

که نیست خانهٔ زنجیر بی‌صدا معمور

2

وجود عاریت آیینه‌دار تسلیم است

مخواه غیر خمیدن ز پیکر مزدور

3

محیط فال حبابی نزد ز هستی من

نماید آینه‌ام را مگر سراب از دور

4

به یاد جلوه قناعت‌ کن و فضول مباش

که سخت آینه‌سوز است حسن خلوت طور

5

نقاب معنی مطلوب از طلب واکرد

قدح دماندن خمیازه بر لب مخمور

6

شه سریر یقین شد کسی ‌که چون حلاج

فراشت از علم دار رایت منصور

7

در این جنون‌کده حیرت‌طراز عبرت‌هاست

کمال باقی یاران به دستگاه قصور

8

گزیر نیست به زیر فلک ز شادی و غم

به نوش و نیش مهیاست خانهٔ زنبور

9

سفال خویش غنیمت شمر که مدت‌هاست

شکست چینی مو ریخت از سر فغفور

10

در آب ملک قناعت‌ که می‌خرند آنجا

غبار شوکت جم سرمه‌وار دیده مور

11

به چشم عبرت اگر بنگری نخواهی دید

ز جامه جز کفن، از خانه‌ها به غیر قبور

12

اگر نه‌ کوری و غفلت فشرده مژگانت

گشاد چشم مدان جز تبسم لب‌ گور

13

گواه غفلت آفاق‌ کسب آگاهی‌است

همان ‌خوش است که ‌باشد به خواب دیده ‌کور

14

زبان ز حرف خطا محو کام به بیدل

به هرزه چند کشی دست از آستین شعور

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به خود آنقدر کر و فر مچین که ببنددت پی کین کمر

حذر از بلندی دامنی که ‌گران ‌کند ته چین‌ کمر

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1691

اگلی نظم

نکرد ضبط نفس راز وحشتم مستور

چو بوی‌گل شدم آخر به خاموشی مشهور

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1693

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

سحر چو بر دل من تافت نور صبح نشور

صدای صیحه قوموا شنیدم از دم صور

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 4 - القصائد

تو نور مطلقی و دیگران مجالی نور

تجلی تو درآنها به اختیار و شعور

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 248

خطی ست بر گل رویت ز مشک تر مسطور

که باد آفت چشم بد از جمال تو دور

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 442

ز خواب مستی دوشین چو دیده بگشودم

سفیده‌دم که شدم محرم سرای سرور

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 80

به دور عدل تو در زیر چرخ مینایی

چنان گریخت ز دهر دو رنگ، رنگ فتور

رودکی»قصاید و قطعات»شمارهٔ 60

ندا رسید به جان‌ها ز خسرو منصور

نظر به حلقه مردان چه می‌کنید از دور

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1144

به من نگر که منم مونس تو اندر گور

در آن شبی که کنی از دکان و خانه عبور

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1145

قدح شکست و شرابم نماند و من مخمور

خراب کار مرا شمس دین کند معمور

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1151

نظر دریغ مدار از من ای مه منظور

که مه دریغ نمی‌دارد از خلایق نور

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 29 - تغزل در ستایش شمس‌الدین محمد جوینی صاحب دیوان

حکیمی را پرسیدند: از سخاوت و شجاعت کدام بهتر است؟

گفت: آن که را سخاوت است به شجاعت حاجت نیست.

سعدی»گلستان»باب دوم در اخلاق درویشان»حکایت شمارهٔ 48

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور