صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عرفی
  2. »قصیده‌ها
  3. »شمارهٔ 28 - در مدح شاهزاده سلیم

شمارهٔ 28 - در مدح شاهزاده سلیم

شاعر: عرفی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ارگل

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

نوبهار آمد که افشاند چو حسن یار گل

چون وصال یار ریزد هر خس و هر خار گل

2

گلفروشی بود مخصوص دل پر داغ ما

کرد بی عزت بهار آخر بهر بازار گل

3

بسکه طبع کاینات از خرمی آبستن است

بر دماند باد زآه مجرمان بردار گل

4

بعد ازین از فیض رنگ آمیزی فصل بهار

خامه نیرنگ ریزد بر در و دیوار گل

5

از نهال قامت خوبان در این موسم رواست

گر بجای عشوه ریزد در دم رفتار گل

6

مشهد بخت مرا پژمرده گلبرگی رسید

بسکه از بذل چمن گردید بی مقدار گل

7

در چنین فصلی که از فیض هوای نوبهار

در زمین شوریده میروید زنوک خار گل

8

شاید ار گلبن صفت بر گلخن از فیض هوا

پرده های عنکبوت انگیزد از هر کار گل

9

گرچه مستغنی بود عاشق ز فیض هر هوا

روید از نور نگاهش در دم دیدار گل

10

سایه گردد موج زن بی جنبش گل از نسیم

چون کند با این رطوبت سایه بر دیوار گل

11

گرهمی داند که تاراج خزانی در پی است

از چه مینازد بمشتی درهم و دینار گل

12

مغز عالم را معطر کرد و بویا میکند

از شمیم خلق داور شمه ای اظهار گل

13

گلشن اقبال و دولت شاه اکبر کز ازل

بوی خلقش کرد از خواب عدم بیدار گل

14

گر صبا از رزمگاه او درآید در بهشت

از دهانش خون چکد در خواهش زنهار گل

15

خلق او گر توبه فرمای گنهکاران شود

از لب تائب دمد هنگام استغفار گل

16

جاه او دید آسمان و چشمه خورشید ، گفت

بلبلی از باغ ما بگرفته در منقار گل

17

گر نسیم باد لطف او وزد در صحن دیر

بردمد مانند شاخ از رشته زنار گل

18

جوهر اول طلب کرد از ضمیر او گلی

مهر و مه را پا بسر برزد که هان بردار گل

19

در گلستانی که باد لطف او جان پرور است

از دم عیسی شود پژمرده و بیمار گل

20

عزم او گر باغبان دهر گردد دور نیست

گر شود چون آفتاب اندر جهان بسیار گل

21

ای که از اندیشه عدل صلاح اندیش تو

بر نفس بندد ره غمازی اسرار گل

22

از دماغ باغ بگشاید شمیمش سیل خون

گر ز آب چشمه تیغت شود نمدار گل

23

گر ز راه کوی خصمت رو بگلزار آورد

گردد از فیض نسیم صبحدم بیزار گل

24

ور بیاد روی اعدای تو گل بر سر زنند

رنگ نیلوفر برآرد بر سر دستار گل

25

گر نگردد طبع رنگ آمیز تو گلشن طراز

ای ز فیضت خرم و خندان بهر گلزار گل

26

در حریم روضه ارکان کجا از یک نهال

بر خلاف رنگ و بوی هم بروید چارگل

27

باد خشمت گروزد بد گلشن از تحریک برگ

چون دل بلبل کند الماس را افکار گل

28

گر ضمیرت مایه آرایش بستان دهد

آسمان آسا شود سرچشمه انوار گل

29

باد اگر با مژده لطفت بعالم سر نهد

صورت چین را دهد از گوشه دستار گل

30

مرگ در عهدت بخلد از بهر گلچیدن رود

تا برد ، گاه عیادت بر سر بیمار گل

31

در دل تنگ شهیدان از نشاط عهد تو

روید از پیکان ناوک غنچه وز سوفار گل

32

تا در افشانی کند بر شاهدان بزم تو

این غزل در باغ طبعم می‌کند تکرار گل

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای شب هجر تو در دیده خورشید سبل

چشم روح القدس از شوق جمالت احول

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 27 - تجدید مطلع

اگلی نظم

چون ز لطف آری ببالین من بیمار گل

از پی آرایش تابوت هم بردار گل

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 29 - تجدید مطلع

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای بهار جلوه‌ات را شش جهت دربار گل

بی‌ رخت در دیدهٔ من می‌خلد چون خار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1940

با چنین شوخی نشیند تا به‌کی بیکار گل

رخصت نازی‌ که‌ گردد گرد آن دستار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1941

در چمن‌ گر جلوه‌ات آرد به روی‌ کار گل

رنگها چون شمع بندد تا به نوک خارگل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1942

می‌توان در باغ دید از سینهٔ افگار گل

کاین گل‌اندامان چه مقدارند در آزار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1943

می‌کند درس رمی از رنگ و بو تکرار گل

با همه بی‌دست‌وپایی نیست پُر بیکار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1944

نوبهار آرد به امداد من بیمارگل

تا به جای رنگ ‌گردانم به‌ گرد یار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1945

زد ز غنچه بار دیگر خیمه بر گلزار گل

داد مستان را به عشرتگاه بستان بار گل

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 576

از تنک رویی شود همصحبت هر خار گل

می کشد دایم ز حسن خلق خود آزار گل

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5232

چون ز لطف آری ببالین من بیمار گل

از پی آرایش تابوت هم بردار گل

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 29 - تجدید مطلع

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور