شاعر: بیدل دهلوی
میتوان در باغ دید از سینهٔ افگار گل
کاین گلاندامان چه مقدارند در آزار گل
گر تبسم زین ادا چیند بساط غنچهاش
میدرد منقار بلبل خندهٔ سرشار گل
ای ستمگر بر درشتی ناز رعنایی مچین
در نظرها میخلد هر چند باشد خار گل
فرصت نشو و نما عیار این باز بچه است
رنگ تا پر میگشاید میبرد دستار گل
خانه ویرانست اینجا تا به خود جنبد نسیم
خشت چیند تا کجا بر رنگ و بو معمار گل
پهلوی همت مکن فرش بساط اعتبار
مخمل و کمخواب دارد دولت بیدار گل
باید از دل تا به لب چندین گریبان چاک زد
کار آسانی مدان خندیدن دشوار گل
باغ امکان درسگاه عذر بیسرمایگی است
رنگ کو تا گردشی انشا کند پرگار گل
غفلت بی درد پر بی عبرتم برد از چمن
نالهٔ دل داشت بو در بستر بیمار گل
تا به فکر مایه افتادیم کار از دست رفت
رنگ و بو سودای مفتی بود در بازار گل
میبرد خواب بهار نازم از یاد خطش
بیفسونی نیست بیدل سایهٔ دیوار گل
زمین
زد ز غنچه بار دیگر خیمه بر گلزار گل
داد مستان را به عشرتگاه بستان بار گل
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 576
از تنک رویی شود همصحبت هر خار گل
می کشد دایم ز حسن خلق خود آزار گل
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5232
نوبهار آمد که افشاند چو حسن یار گل
چون وصال یار ریزد هر خس و هر خار گل
عرفیقصیدههاشمارهٔ 28 - در مدح شاهزاده سلیم
چون ز لطف آری ببالین من بیمار گل
از پی آرایش تابوت هم بردار گل
عرفیقصیدههاشمارهٔ 29 - تجدید مطلع
ای بهار جلوهات را شش جهت دربار گل
بی رخت در دیدهٔ من میخلد چون خار گل
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1940
با چنین شوخی نشیند تا بهکی بیکار گل
رخصت نازی که گردد گرد آن دستار گل
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1941
در چمن گر جلوهات آرد به روی کار گل
رنگها چون شمع بندد تا به نوک خارگل
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1942
میکند درس رمی از رنگ و بو تکرار گل
با همه بیدستوپایی نیست پُر بیکار گل
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1944
نوبهار آرد به امداد من بیمارگل
تا به جای رنگ گردانم به گرد یار گل
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1945
فارسی متن کا ماخذ: گنجور