صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عرفی
  2. »قصیده‌ها
  3. »شمارهٔ 29 - تجدید مطلع

شمارهٔ 29 - تجدید مطلع

شاعر: عرفی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ارگل

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

چون ز لطف آری ببالین من بیمار گل

از پی آرایش تابوت هم بردار گل

2

گر بجنت بگذری حاشا که رضوان در رهت

سوسن و سنبل بیفشاند بلی ناچار گل

3

جلوه کن در روضه تا حوران بدست انفعال

از فروغ چهره بر پایت کنند ایثار گل

4

زاهدا بوی مراد از هر گلی ناید بیاد

تا می آلود آوریم از خانه خمار گل

5

رحمی ای طالع بروی شاهد امید ما

مشت خس تا کی فشانی برفشان یکبار گل

6

وقت گل سر بر زدن گر از دلم یاد آورند

مشت خون گردد کسان را بر سرو دستار گل

7

جنت از کونین و باغ حسن از عرفی کز او

هر نگاهش را بدامن هست صد خروار گل

8

عهد داور بین کز آن زلف و چنین حسن غیور

میفشاند هر طرف بر خوابگاه یار گل

9

داورا باغی است طبع دلفروزم کاندر او

غوطه در آتش زند چون مرغ آتشخوار گل

10

گر بتابد نور خورشید ضمیرم برچمن

رازها سازد عیان از پرده عینک وار گل

11

در سرود وصف اخلاق تو میریزد برون

بلبل طبعم بجای نغمه از منقار گل

12

در مزاجش ره نیابد خشگی طبع خزان

گر زآب طبع من گردد رطوبت دار گل

13

بی نزاعش از چه در خوبی مسلم داشتند

گر نبرد از حسن طبعم مایه ای در کار گل

14

آنکه برگی از ریاض جوهر اول بدید

گو بیاور باغ طبع عرفی و بشمار گل

15

تا نه بیداد خزان در گلشن عالم شود

منظر مرجان اساسش تا زمین هموار گل

16

باد ایوان دماغ و دیده عمر ترا

از صفای جوهر و عطر نفس معمار گل

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نوبهار آمد که افشاند چو حسن یار گل

چون وصال یار ریزد هر خس و هر خار گل

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 28 - در مدح شاهزاده سلیم

اگلی نظم

رفتم ای غم زپی عمر شتابان رفتم

بشتاب ار طلبت هست زمن هان رفتم

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 30 - حسب حالی از خویشتن

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای بهار جلوه‌ات را شش جهت دربار گل

بی‌ رخت در دیدهٔ من می‌خلد چون خار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1940

با چنین شوخی نشیند تا به‌کی بیکار گل

رخصت نازی‌ که‌ گردد گرد آن دستار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1941

در چمن‌ گر جلوه‌ات آرد به روی‌ کار گل

رنگها چون شمع بندد تا به نوک خارگل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1942

می‌توان در باغ دید از سینهٔ افگار گل

کاین گل‌اندامان چه مقدارند در آزار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1943

می‌کند درس رمی از رنگ و بو تکرار گل

با همه بی‌دست‌وپایی نیست پُر بیکار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1944

نوبهار آرد به امداد من بیمارگل

تا به جای رنگ ‌گردانم به‌ گرد یار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1945

زد ز غنچه بار دیگر خیمه بر گلزار گل

داد مستان را به عشرتگاه بستان بار گل

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 576

از تنک رویی شود همصحبت هر خار گل

می کشد دایم ز حسن خلق خود آزار گل

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5232

نوبهار آمد که افشاند چو حسن یار گل

چون وصال یار ریزد هر خس و هر خار گل

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 28 - در مدح شاهزاده سلیم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور