صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5232

غزل شمارهٔ 5232

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ارگل

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

از تنک رویی شود همصحبت هر خار گل

می کشد دایم ز حسن خلق خود آزار گل

22

نوبهاران را اگر میخانه در پرده نیست

از کدامین باده رنگین می کند رخسار گل

33

دارد از شبنم بهار آیینه اش پیش نفس

بس که رفت از دیدن رخسار اواز کار گل

44

نیست دور شادمانی را بقای همچو برق

تا به خود جنبیده ای می افتد از پرگار گل

55

از سحر خیزان چراغ عیش گیرد روشنی

می شود از اشک شبنم هر سحر بیدار گل

66

در گذر از شادی بی عافیت کز سادگی

عمر خود کوتاه کرد از خنده بسیار گل

77

نیست از آتش عنانی در بساط نوبهار

انقدر فرصت که بیرون آرد از پاخارگل

88

رشته نبود این که بر گلدسته ها پیچیده است

بر کمر بسته است از دست رخت زنار گل

99

احتیاط بی شمار آخر به رسوایی کشد

بوی خود را فاش کرد از پرده بسیار گل

1010

از الف چون حرفهای مختلف پیدا شود

در بهاران آنچنان می جوشد از هر خار گل

1111

قطره های شبنمش هرگز به این شوخی نبود

چیده بادامن عرق گویا ازان رخسار گل

1212

با لب میگون شراب لعل خون مرده است

گلعذاری هر کجا باشد بود بیکار گل

1313

حسن را در خانه زین سیر می باید نمود

جلوه دیگر کند بر گوشه دستار گل

1414

خط برآورد از حجاب آن چهره مستور را

در بهار از پوست می آید برون ناچار گل

1515

آنچنان کز زخمهای تازه جوشد خون گرم

می زند جوش آنچنان از رخنه دیوار گل

1616

چرب نرمی کن که می آرد به همواری برون

دامن خود را درست از پنجه صد خار گل

1717

خون به خون شستن ندارد جز ندامت حاصلی

کی برد زنگ کدورت از دل افگار گل

1818

هایهوی بلبلان مهر دهان گفتگوست

ورنه دارد در لب خامش سخن بسیار گل

1919

می نماید جا به اشک عندلیبان در لباس

این که شبنم را دهد در دامن خود بارگل

2020

چون زلیخا کز پی یوسف برآمد بی حجاب

آنچنان دنبال آن سرو آید از گلزار گل

2121

با لب خندان و روی تازه یا رمن است

غنچه بالین مریض و بستر بیمار گل

2222

می دهد رنگی و رنگی می ستاند هر زمان

بس که دارد انفعال از چهره دلدار گل

2323

صحبت روشن ضمیران توتیای بینش است

می شود از قرب شبنم از اولوالابصار گل

2424

عشق دارد فیضها نبود عجب گرسرزند

بلبل یکرنگ را از غنچه منقار گل

2525

سازگاری بین که با آن بی نیازی می کشد

دامن الفت به دست دیگران از خارگل

2626

صبر کن بر تنگ چشمیهای گردون خسیس

کاین چنین از تنگنای غنچه شد هموار گل

2727

در لباس از خون بلبل جامه رنگین می کند

هر که صائب می زند بر گوشه دستار گل

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از روی لاله گون تو در خون تپید رنگ

دیوانه وار پیرهن گل درید رنگ

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5231

اگلی نظم

چون قفس پر رخنه شد دیوار باغ از جوش گل

بال مرغان غنچه گشت از تنگی آغوش گل

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5233

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای بهار جلوه‌ات را شش جهت دربار گل

بی‌ رخت در دیدهٔ من می‌خلد چون خار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1940

با چنین شوخی نشیند تا به‌کی بیکار گل

رخصت نازی‌ که‌ گردد گرد آن دستار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1941

در چمن‌ گر جلوه‌ات آرد به روی‌ کار گل

رنگها چون شمع بندد تا به نوک خارگل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1942

می‌توان در باغ دید از سینهٔ افگار گل

کاین گل‌اندامان چه مقدارند در آزار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1943

می‌کند درس رمی از رنگ و بو تکرار گل

با همه بی‌دست‌وپایی نیست پُر بیکار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1944

نوبهار آرد به امداد من بیمارگل

تا به جای رنگ ‌گردانم به‌ گرد یار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1945

زد ز غنچه بار دیگر خیمه بر گلزار گل

داد مستان را به عشرتگاه بستان بار گل

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 576

نوبهار آمد که افشاند چو حسن یار گل

چون وصال یار ریزد هر خس و هر خار گل

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 28 - در مدح شاهزاده سلیم

چون ز لطف آری ببالین من بیمار گل

از پی آرایش تابوت هم بردار گل

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 29 - تجدید مطلع

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور