صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1940

غزل شمارهٔ 1940

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ارگل

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ای بهار جلوه‌ات را شش جهت دربار گل

بی‌ رخت در دیدهٔ من می‌خلد چون خار گل

2

یک نگه نظاره‌ات سر جوش صد میخانه می

یک تبسم‌ کردنت آغوش صد گلزار گل

3

درگلستانی که بوی وعدهٔ دیدار توست

می‌کند جای نگه چون برگ از اشجارگل

4

اینقدر در پردهٔ رنگ حنا شوخی‌ کجاست

می‌زند جوش ازکف پایت به این هنجارگل

5

تا به ‌کی پوشد تغافل بر سراپایت نقاب

در دل یک غنچه نتوان یافت این مقدارگل

6

بر رخ هر گلبن از شبنم نقاب افکنده‌اند

تا ز خواب نازگردد بر رخت بیدارگل

7

نیست ممکن‌ گر کند در عرض شوخی‌های ناز

لاله‌رویان را عرق بی‌رنگ از رخسارگل

8

می‌زند در جمع احباب از تقاضای بهار

سایهٔ دست کرم بر گوشهٔ دستار گل

9

ساز عیش از قلقل مینا قیامت غلغل است

ابر رنگ نغمه می‌بندد به روی تار گل

10

ریشه‌ها را گر به این سامان نمو بخشد هوا

موی سر چون خامهٔ تصویر آرد بارگل

11

نوبهارست و طراوت شوخیی دارد به چنگ

بوی‌گل از غنچه‌کرده نغمه از منقارگل

12

بیدل از اندیشهٔ لعلش به عجزم معترف

می‌کند در عرض جرأت رنگ استغفار گل

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گر کند طاووس حیرتخانهٔ اسباب گل

دستگاه رنگ او بیند همان در خواب‌گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1939

اگلی نظم

با چنین شوخی نشیند تا به‌کی بیکار گل

رخصت نازی‌ که‌ گردد گرد آن دستار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1941

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زد ز غنچه بار دیگر خیمه بر گلزار گل

داد مستان را به عشرتگاه بستان بار گل

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 576

از تنک رویی شود همصحبت هر خار گل

می کشد دایم ز حسن خلق خود آزار گل

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5232

نوبهار آمد که افشاند چو حسن یار گل

چون وصال یار ریزد هر خس و هر خار گل

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 28 - در مدح شاهزاده سلیم

چون ز لطف آری ببالین من بیمار گل

از پی آرایش تابوت هم بردار گل

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 29 - تجدید مطلع

با چنین شوخی نشیند تا به‌کی بیکار گل

رخصت نازی‌ که‌ گردد گرد آن دستار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1941

در چمن‌ گر جلوه‌ات آرد به روی‌ کار گل

رنگها چون شمع بندد تا به نوک خارگل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1942

می‌توان در باغ دید از سینهٔ افگار گل

کاین گل‌اندامان چه مقدارند در آزار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1943

می‌کند درس رمی از رنگ و بو تکرار گل

با همه بی‌دست‌وپایی نیست پُر بیکار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1944

نوبهار آرد به امداد من بیمارگل

تا به جای رنگ ‌گردانم به‌ گرد یار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1945

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور