صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1945

غزل شمارهٔ 1945

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ارگل

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

نوبهار آرد به امداد من بیمارگل

تا به جای رنگ ‌گردانم به‌ گرد یار گل

2

در گلستانی که شرم آیینه‌دار ناز اوست

محو شبنم می‌شود از شوخی اظهارگل

3

باغبان‌! از دورگردان چمن غافل مباش

تا کی‌ام دزدیده باشد رخنهٔ دیوار گل

4

از خموشی پرده ‌دار شوخی حسن است عشق

می‌کند بلبل نهان در غنچهٔ منقار گل

5

تا نفس باقیست باید خصم راحت بود و بس

هم ز بوی خویش دارد در گریبان خار گل

6

رنگ بو نامحرم فیض بهار نیستی است

خاک راهی باش و از هر نقش پا بردار گل

7

گر ز اسرار بهار عشق بویی برده‌ای

غیر داغ و زخم و اشک و آبله مشمار گل

8

بر بساط غنچه خسبان‌ گر رسی آهسته باش

می‌شود از جنبش نبض نفس بیدار گل

9

این حدیث از شمع روشن شد که در بزم وقار

داغ دارد زیب دل چون زینت دستار گل

10

حاصل این باغ بر دامن‌ گرانی می‌کند

چون سپر بر پشت باید بستنت ناچار گل

11

جلوه در پیش است تشویش دگر انشا مکن

هرکجا باشد همان بر رنگ دارد کار گل

12

شوخی نشو و نماها بس که شبنم‌پرور است

سبزه چون مژگان بیدل ‌کرده ‌گوهر بارگل

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

می‌کند درس رمی از رنگ و بو تکرار گل

با همه بی‌دست‌وپایی نیست پُر بیکار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1944

اگلی نظم

اگر آن نازنین رود به تماشای رنگ‌گل

چمن از شرم عارضش ندهد گل به چنگ‌گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1946

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زد ز غنچه بار دیگر خیمه بر گلزار گل

داد مستان را به عشرتگاه بستان بار گل

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 576

از تنک رویی شود همصحبت هر خار گل

می کشد دایم ز حسن خلق خود آزار گل

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5232

نوبهار آمد که افشاند چو حسن یار گل

چون وصال یار ریزد هر خس و هر خار گل

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 28 - در مدح شاهزاده سلیم

چون ز لطف آری ببالین من بیمار گل

از پی آرایش تابوت هم بردار گل

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 29 - تجدید مطلع

ای بهار جلوه‌ات را شش جهت دربار گل

بی‌ رخت در دیدهٔ من می‌خلد چون خار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1940

با چنین شوخی نشیند تا به‌کی بیکار گل

رخصت نازی‌ که‌ گردد گرد آن دستار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1941

در چمن‌ گر جلوه‌ات آرد به روی‌ کار گل

رنگها چون شمع بندد تا به نوک خارگل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1942

می‌توان در باغ دید از سینهٔ افگار گل

کاین گل‌اندامان چه مقدارند در آزار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1943

می‌کند درس رمی از رنگ و بو تکرار گل

با همه بی‌دست‌وپایی نیست پُر بیکار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1944

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور