صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1942

غزل شمارهٔ 1942

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ارگل

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

در چمن‌ گر جلوه‌ات آرد به روی‌ کار گل

رنگها چون شمع بندد تا به نوک خارگل

2

رازداران محبت پرتنک سرمایه‌اند

کز جنون چیدند یک چاک‌ گریبان‌وار گل

3

چشم حیران شاهد دلهای از خود رفته است

نقش پایی هست در هر جا کند رفتار گل

4

از رگ تاکم لب امید بی‌خمیازه نیست

می‌کند زین‌ ریشه آخر نشئه‌ای سرشار گل

5

سبحه ریزد غنچهٔ ‌کیفیت این ‌شاخسار

گر کند در باغ‌ کفرم رشتهٔ زنار گل

6

الفت دلها بهار انبساط دیگر است

شاخ این‌ گلبن ز پیوند آورد بسیار گل

7

ناله از انداز جرأت در عرق گم می‌شود

بلبل ما را که چون شمعست در منقار گل

8

درگلستانی‌ که رنگ و بوی می‌سازد بهم

عالمی را از تکلف گشت ربط‌ دارگل

9

ای شرر در سنگ رنگ آرزو گردانده‌ گیر

چشم واکردن نمی‌ارزد به این مقدار گل

10

در بهارم داغ‌ کرد آخر به چندین رنگ یأس

ساغر بی‌باده یعنی بی‌جمال یار گل

11

برنفس بسته‌ست فرصت محمل فیض سحر

ناله شو ای رنگ تا چشمی‌ کند بیدار گل

12

رشتهٔ شمع‌ است مژگانم‌ که‌ گوهرهای اشک

بسکه چیدم بیدل امشب‌ کرد دیگر بار گل

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

با چنین شوخی نشیند تا به‌کی بیکار گل

رخصت نازی‌ که‌ گردد گرد آن دستار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1941

اگلی نظم

می‌توان در باغ دید از سینهٔ افگار گل

کاین گل‌اندامان چه مقدارند در آزار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1943

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

زد ز غنچه بار دیگر خیمه بر گلزار گل

داد مستان را به عشرتگاه بستان بار گل

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 576

از تنک رویی شود همصحبت هر خار گل

می کشد دایم ز حسن خلق خود آزار گل

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5232

نوبهار آمد که افشاند چو حسن یار گل

چون وصال یار ریزد هر خس و هر خار گل

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 28 - در مدح شاهزاده سلیم

چون ز لطف آری ببالین من بیمار گل

از پی آرایش تابوت هم بردار گل

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 29 - تجدید مطلع

ای بهار جلوه‌ات را شش جهت دربار گل

بی‌ رخت در دیدهٔ من می‌خلد چون خار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1940

با چنین شوخی نشیند تا به‌کی بیکار گل

رخصت نازی‌ که‌ گردد گرد آن دستار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1941

می‌توان در باغ دید از سینهٔ افگار گل

کاین گل‌اندامان چه مقدارند در آزار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1943

می‌کند درس رمی از رنگ و بو تکرار گل

با همه بی‌دست‌وپایی نیست پُر بیکار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1944

نوبهار آرد به امداد من بیمارگل

تا به جای رنگ ‌گردانم به‌ گرد یار گل

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1945

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور