شاعر: نظیری نیشابوری
گریزد از صف ما هر که مرد غوغا نیست
کسی که کشته نشد از قبیله ما نیست
جمال مغبچه دیدی شراب مغبچه نوش
مگوی عذر که در کیش ما مدارا نیست
ز پای تا به سرش ناز و غمزه در اعراض
هزار معرکه و رخصت تماشا نیست
به حکم عقل عمل در طریق عشق مکن
که راه دور کند رهبری که دانا نیست
فلک سراسر بازار دهر غم چیدست
نشاط نیست که یک جای هست یک جا نیست
نشاط رفته ز دوران به صبر بستانیم
که بد معامله آزرده از تقاضا نیست
هوای وصل کسی می کند که بوالهوس است
که در آن دلی که محبت بود تمنا نیست
«نظیری » است به حالی ز غمزه خونین تر
به شکوه تا دلت آزرده است گویا نیست
زمین
بیا که هیچ بهاری به حسرتِ ما نیست
شکستهرنگیِ امید، بیتماشا نیست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 738
تو مستِ وهم و درین بزم بوی صهبا نیست
هنوز جز به دلِ سنگ جای مینا نیست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 739
نیاز نامهٔ ما عرض سجده عنوانیست
ز خامه آنچه برون ریخت نقش پیشانیست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 741
نماند جا که تر از ابر دیده ما نیست
ولی چه سود که آن مه در ابر پیدا نیست
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 64
به بزم زنده دلان ذکر دی و فردا نیست
صفای وقت جز از باده مصفا نیست
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 97
سرای مدرسه و بحثِ عِلم و طاق و رَواق
چه سود، چون دلِ دانا و چشمِ بینا نیست؟
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 2
شهی که پاس رعیت نگاه میدارد
حلال باد خراجش که مزد چوپانیست
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 36
ز زلف او دل عشاق را محابا نیست
کبوتران حرم را ز دام پروا نیست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1794
به دلنشینی صحرای عشق صحرا نیست
سیاه خیمه این دشت جز سویدا نیست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1795
ز خاک خویش طلب آتشی که پیدا نیست
تجلی دگری در خور تقاضا نیست
علامہ اقبالجاویدنامهفلک مشتریبخش 2 - نوای حلاج
فارسی متن کا ماخذ: گنجور