صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3

غزل شمارهٔ 3

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: ارا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

در پرده ره ندادند وقت سخن صبا را

من نیک می‌شناسم پیغام آشنا را

2

عیش دیار غربت چون برق در گذار است

نتوان به قید کردن ذوق گریزپا را

3

وجد و سماع صوفی، خالی از آن مقام است

چیزی به یار ماند، آن آهو خطا را

4

از خرده‌ای که دارد گل در قبا نگنجد

جایی که هست ذوقی می‌گردد آشکارا

5

با فقر و تنگدستی شوم است عجب و مستی

در کشور غیوران نخوت کشد گدا را

6

بر قدر قابلیت دادند هرچه دادند

حق راست بر تو حجت تهمت منه قضا را

7

از مرغزار عقبی یا سبزه زار دنیا

تا دانم از کجایی، حرفی بگو خدا را

8

انصاف و مهربانی، عهد از جهان برانداخت

شد راستی خوش آمد، شد دوستی مدارا

9

با شاه عشق بازان آخر کسی بگوید

بی آب و دانه کشتی مرغان خوش نوا را

10

از کاهش محبان بر قدر خود فزایند

با این خسیس مردم، یاری مگیر یارا

11

خوش فطرتی «نظیری » حل دقیق خود کن

حاصل ز کار مردم بانگی است آسیا را

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مانند سراب بند بر پا

بیهوده شدیم دشت پیما

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2

اگلی نظم

زبان پیام هوس داشت شستم انشا را

درون سینه بریدم سر تمنا را

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آن شه به سوی میدان خوش می رود سوارا

یا رب، نگاه داری آن شهسوار ما را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 37

جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را

هر کس نمی‌شناسد آواز آشنا را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 34

بر طرف رخ نهادی آن جعد مشکسا را

چون شب سیاه کردی روز سفید ما را

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 10

دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 5

با آن که می‌رسانی، آن بادهٔ بقا را

بی‌تو نمی‌گوارد، این جام باده ما را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 190

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا

گر تو شکیب داری طاقت نمانْد ما را

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 7

آن کس که داد پیوند با کاه کهربا را

خواهد به هم رسانید جانهای آشنا را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 828

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور