صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 7

غزل شمارهٔ 7

شاعر: سعدی

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: ارا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
گر تو شکیب داری طاقت نمانْد ما را
22
باری به چشم احسان در حال ما نظر کن
کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را
33
سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت
حکمش رسد ولیکن حدی بود جفا را
44
من بی تو زندگانی خود را نمی‌پسندم
کآسایشی نباشد بی دوستان بقا را
55
چون تشنه جان سپردم آن گه چه سود دارد
آب از دو چشم دادن بر خاک من گیا را
66
حال نیازمندی در وصف می‌نیاید
آن گه که بازگردی گوییم ماجرا را
77
بازآ و جان شیرین از من ستان به خدمت
دیگر چه برگ باشد درویش بی‌نوا را
88
یا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامت
چندان که باز بیند دیدار آشنا را
99
نه ملک پادشا را در چشم خوب‌رویان
وقعی‌ست ای برادر نه زهد پارسا را
1010
ای کاش برفتادی برقع ز روی لیلی
تا مدعی نماندی مجنونِ مبتلا را
1111
سعدی قلم به سختی رفته‌ست و نیک‌بختی
پس هر چه پیشت آید گردن بنه قضا را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را

اللَه اللَه تو فراموش مکن صحبت ما را

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6

اگلی نظم

ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را

اول مرا سیراب کن وآنگه بده اصحاب را

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 8

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آن شه به سوی میدان خوش می رود سوارا

یا رب، نگاه داری آن شهسوار ما را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 37

جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را

هر کس نمی‌شناسد آواز آشنا را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 34

بر طرف رخ نهادی آن جعد مشکسا را

چون شب سیاه کردی روز سفید ما را

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 10

دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 5

با آن که می‌رسانی، آن بادهٔ بقا را

بی‌تو نمی‌گوارد، این جام باده ما را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 190

آن کس که داد پیوند با کاه کهربا را

خواهد به هم رسانید جانهای آشنا را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 828

در پرده ره ندادند وقت سخن صبا را

من نیک می‌شناسم پیغام آشنا را

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00