صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »خاتمة الحیات
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 10

غزل شمارهٔ 10

شاعر: جامی

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: ارا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

بر طرف رخ نهادی آن جعد مشکسا را

چون شب سیاه کردی روز سفید ما را

2

بویت به هر مشامی حیف است اگر توانم

سوی تو ره ببندم آمد شد صبا را

3

بعد از هجوم هجران بی دولت وصالت

باز آمدن چه امکان صبر گریز پا را

4

از لعل تو ز چشمم شد خون دل روانه

بس رازها که گردد از باده آشکارا

5

دارد رقیب با من دندان زنی به کویت

با هم نزاع دیرین باشد سگ و گدا را

6

باشد بنای دولت بر همت گدایان

اینست بر کتابه ایوان پادشا را

7

با صحبت که گیرم انس اینچنین که عشقت

بیگانه ساخت با من یاران آشنا را

8

فریاد ازان معلم کآموخت در دبستان

تاراج دین پیران طفلان دلربا را

9

جامی ز سفله طبعان کم شد صفای حالت

کردی سفال تیره جام جهان نما را

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به افسون گر گشایی مهر این لعل شکرخارا

فرود آری ازین فیروزه گون منظر مسیحا را

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 9

اگلی نظم

سر چو ز جیب برزنی جلوه بامداد را

صبح دمد به روی تو حرز «و ان یکاد» را

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 11

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آن شه به سوی میدان خوش می رود سوارا

یا رب، نگاه داری آن شهسوار ما را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 37

جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را

هر کس نمی‌شناسد آواز آشنا را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 34

دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 5

با آن که می‌رسانی، آن بادهٔ بقا را

بی‌تو نمی‌گوارد، این جام باده ما را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 190

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا

گر تو شکیب داری طاقت نمانْد ما را

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 7

آن کس که داد پیوند با کاه کهربا را

خواهد به هم رسانید جانهای آشنا را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 828

در پرده ره ندادند وقت سخن صبا را

من نیک می‌شناسم پیغام آشنا را

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور