صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »خاتمة الحیات
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 9

غزل شمارهٔ 9

شاعر: جامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ارا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 20

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

به افسون گر گشایی مهر این لعل شکرخارا

فرود آری ازین فیروزه گون منظر مسیحا را

2

بیا ساقی که گر اقبال گردون را بقا بودی

نکردی پایه تخت سکندر تاج دارا را

3

سفال دردی اندر ده که بهر نقل ازین مجلس

سزد گر آسمان ریزد فرو عقد ثریا را

4

مجو از عقل شرح دل که درد آشام میخانه

به جام می حواله کرد حل این معما را

5

سواد وصف خطش می کشی ای خامه صبری کن

که تا بهر مداد آرم برون از دل سویدا را

6

قیاس سیل چشم اشکبار ما کجا داند

جز آن کز مشت پیمودن تواند آن دریا را

7

ز دست ما نمی آید شمار سنگ بیدادت

نه مقدور است ز انگشتان شمردن ریگ صحرا را

8

مرا تو چشم بینایی و یاران جمله اغیارم

عجب نبود اگر ز اغیار پوشم چشم بینا را

9

عجب شوخی و رعنا وز همه کس دوستتر دارم

به یاد شوخی و رعنائیت شوخان رعنا را

10

گشادم نافه اسرار و خون اندر جگر کردم

حسدورزان پنهان را غرض گویان پیدا را

11

ز عکس اشک خویش از بس که ریزد خون دل جامی

کند رنگین کتابه هر شب این ایوان مینا را

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نات سلمی و لکن لاخ برق من مغانیها

بلی منزلگه مقصود را باشد نشانی‌ها

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 8

اگلی نظم

بر طرف رخ نهادی آن جعد مشکسا را

چون شب سیاه کردی روز سفید ما را

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 10

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مرا دردیست اندر دل که درمان نیستش یارا

من و دردت، چو تو درمان نمی‌خواهی دل ما را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3

چه اقبال است این یا رب که دولت داده رو ما را

که در کوی فراموشان گذر شد یار زیبا را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 73

به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را

رگ گل رشتهٔ شیرازه شد جمعیت ما را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 32

پریشان نسخه کرد اجزای مژگان تر ما را

چه مضمون است در خاطر، نگاه حیرت انشا را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 33

خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را

به خود کردی دراز آخر زبان دود دلها را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 35

گذشت از چرخ و بگرفت آبله چشم ثریا را

هوایت تا کجا از پا نشانَد نالهٔ ما را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 36

نزیبد پردهٔ فانوس دیگر شمع سودا را

مگر در آب چون یاقوت‌ گیرند آتش ما را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 39

نفس آشفته می‌دارد چو گل جمعیت ما را

پریشان می‌نویسد کلک موج احوال دریا را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 41

اگر آن تُرکِ شیرازی به‌‌ دست‌ آرَد دلِ ما را

به خال هِندویَش بَخشَم سَمَرقند و بُخارا را

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 3

ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را

چنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 60

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور