صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 41

غزل شمارهٔ 41

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ارا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 20

صنف: غزل

صداکاران: فاطمه زندی، عندلیب
Toggle stanza 1
11
نفس آشفته می‌دارد چو گل جمعیت ما را
پریشان می‌نویسد کلک موج احوال دریا را
22
در این وادی که می‌باید گذشت از هرچه پیش آید
خوش آن رهرو که در دامان دی پیچید فردا را
33
ز درد مطلب نایاب تا کی گریه سر کردن
تمنا آخر از خجلت عرق کرد اشک رسوا را
44
به این فرصت مشو شیرازه‌بند نسخهٔ هستی
سحر هم در عدم خواهد فراهم کرد اجزا را
55
گداز درد الفت فیض اکسیر دگر دارد
ز خون گشتن توان در دل گرفتن جمله اعضا را
66
یه جای ناله می‌خیزد غبار خاکسارانت
صدا گردی‌ست یکسر ساغر نقش قدم‌ها را
77
به آگاهی چه امکانست گردد جمع خوددا‌ری
که با هر موج می‌باید گذشت از خویش دریا را
88
در این گلشن چو گل یک پر زدن رخصت نمی‌باشد
مگر از رنگ یابی نسخه بال‌افشانی ما را
99
فلک تکلیف جاهت گر کند فال حماقت زن
که غیر از گاو نتواند کشیدن بار دنیا را
1010
چرا مجنون ما را در پریشانی وطن نبود
که از چشم غزالان خانه‌بردوش است صحرا‌ را
1111
نزاکت‌هاست در آغوش میناخانهٔ حیرت
مژه بر هم مزن تا نشکنی رنگ تماشا را
1212
سیه‌روزی فروغ تیره‌بختان بس بود بیدل
ز دود خویش باشد سرمه چشم داغ دل‌ها را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نسیم شانه کند زلفِ موجِ دریا را

غبار سرمه دهد چشمِ کوه و صحرا را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 40

اگلی نظم

نگاه وحشی لیلی چه افسون کرد صحرا را

که‌ نقش پای آهو چشم مجنون کرد صحرا را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 42

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مرا دردیست اندر دل که درمان نیستش یارا

من و دردت، چو تو درمان نمی‌خواهی دل ما را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3

چه اقبال است این یا رب که دولت داده رو ما را

که در کوی فراموشان گذر شد یار زیبا را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 73

به افسون گر گشایی مهر این لعل شکرخارا

فرود آری ازین فیروزه گون منظر مسیحا را

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 9

اگر آن تُرکِ شیرازی به‌‌ دست‌ آرَد دلِ ما را

به خال هِندویَش بَخشَم سَمَرقند و بُخارا را

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 3

ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را

چنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 60

هلا ای زهره زهرا بکش آن گوش زهرا را

تقاضایی نهادستی در این جذبه دل ما را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 61

ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا

به وصل خود دوایی کن دل دیوانه ما را

سعدی»دیوان اشعار»ملحقات و مفردات»شمارهٔ 1

سپند از مردم چشم است حسن عالم آرا را

که نیل چشم زخم از عنبر ساراست دریا را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 330

ز سرسبزی حیات جاودان بخشد تماشا را

به آب زندگی پرورده اند آن سرو بالا را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 331

به هر نوعی که می خواهد دلت بشکن دل ما را

که از مستان نمی گیرند خون جام و مینا را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 332

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00