صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 39

غزل شمارهٔ 39

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ارا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 20

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
نزیبد پردهٔ فانوس دیگر شمع سودا را
مگر در آب چون یاقوت‌ گیرند آتش ما را
22
دل آسودهٔ ما شور امکان در قفس دارد
گهر دزدیده است اینجا عنانِ موج‌ِ دریا را
33
بهشتِ عافیت‌رنگِ جهانِ آبرو باشی
در آغوشِ نفس‌ گر خون کنی عرض تمنا را
44
غبارِ احتیاج آنجا که دامانِ طلب ‌گیرد
روان است آبرو هرگه به رفتار آوری پا را
55
به‌ عرض بیخودی‌ها گرم کن هنگامهٔ مشرب
که می‌نامیده‌اند اینجا شکست رنگ مینا را
66
فروغِ این شبستان جز رمِ برقی نمی‌باشد
چراغان کرده‌اند از چشمِ آهو کوه و صحرا را
77
در این‌ محفل‌ پریشان‌جلوه است آن‌ حسنِ یکتایی
شکستی‌ کو که پردازی دهد آیینهٔ ما را؟
88
سبک‌تاز است شوق اما من آن سنگ زمین‌گیرم
که‌ در رنگ شرر از خویش خالی می‌کنم جا را
99
به‌ داغ بی‌نگاهی رفت ‌ازین محفل چراغِ من
شکست آیینهٔ رنگی ‌که‌ گم کردم تماشا را
1010
هوس چون نارسا شد نسیه نقدِ حال می‌گردد
امل را رشته کوته ساز و عقبا گیر دنیا را
1111
ز شورِ بی‌نشانی‌، بی‌نشانی شد نشان بیدل
که‌ گم گشتن ز گم‌گشتن برون آورد عنقا را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

موج پوشید روی دریا را

پردهٔ اسم شد مسما را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 38

اگلی نظم

نسیم شانه کند زلفِ موجِ دریا را

غبار سرمه دهد چشمِ کوه و صحرا را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 40

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مرا دردیست اندر دل که درمان نیستش یارا

من و دردت، چو تو درمان نمی‌خواهی دل ما را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3

چه اقبال است این یا رب که دولت داده رو ما را

که در کوی فراموشان گذر شد یار زیبا را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 73

به افسون گر گشایی مهر این لعل شکرخارا

فرود آری ازین فیروزه گون منظر مسیحا را

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 9

اگر آن تُرکِ شیرازی به‌‌ دست‌ آرَد دلِ ما را

به خال هِندویَش بَخشَم سَمَرقند و بُخارا را

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 3

ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را

چنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 60

هلا ای زهره زهرا بکش آن گوش زهرا را

تقاضایی نهادستی در این جذبه دل ما را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 61

ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا

به وصل خود دوایی کن دل دیوانه ما را

سعدی»دیوان اشعار»ملحقات و مفردات»شمارهٔ 1

سپند از مردم چشم است حسن عالم آرا را

که نیل چشم زخم از عنبر ساراست دریا را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 330

ز سرسبزی حیات جاودان بخشد تماشا را

به آب زندگی پرورده اند آن سرو بالا را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 331

به هر نوعی که می خواهد دلت بشکن دل ما را

که از مستان نمی گیرند خون جام و مینا را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 332

مزید تلاش کریں
◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00