صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 828

غزل شمارهٔ 828

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: ارا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
آن کس که داد پیوند با کاه کهربا را
خواهد به هم رسانید جانهای آشنا را
22
دامان رهروان را زخم زبان نگیرد
از خار ره پر و بال افزون شود صبا را
33
چون سنگ سرمه خاکش پیرایه نظرهاست
چشمی که یک نظر دید آن چشم سرمه سا را
44
تعظیم خاکساران روشنگر وجودست
زان جا دهند مردم در چشم توتیا را
55
در سینه خون گرمش یاقوت و لعل گردید
در زیر تیغ چون کوه هر کس فشرد پا را
66
از آب شد دو بالا سودای بید مجنون
عاقل نمی توان کرد دیوانه خدا را
77
در خواب بود مخمل کز کارگاه قسمت
نقش مراد خندید بر چهره بوریا را
88
افتادگان خود را کی بر زمین گذارد؟
راهی که بال و پر داد از شوق نقش پا را
99
در کارگاه عشق است تدبیر عقل بیکار
طوفان نمی کند گوش تعلیم ناخدا را
1010
تا دامن قیامت خونش سبیل باشد
چشمی که دیده باشد آن آتشین لقا را
1111
تا نخوت سعادت بیرون رود ز مغزش
با سگ شریک روزی کردند ازان هما را
1212
سخت است دل گرفتن صائب ز نوک مژگان
برتافتن محال است سرپنجه قضا را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای خار و خس بحر ثنای تو سخن‌ها

گنجینه گوهر ز مدیح تو دهن‌ها

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 827

اگلی نظم

از سوز عشق چون شمع راحت کجاست ما را؟

تن بوته گدازست تا سر بجاست ما را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 829

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آن شه به سوی میدان خوش می رود سوارا

یا رب، نگاه داری آن شهسوار ما را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 37

جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را

هر کس نمی‌شناسد آواز آشنا را

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 34

بر طرف رخ نهادی آن جعد مشکسا را

چون شب سیاه کردی روز سفید ما را

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 10

دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 5

با آن که می‌رسانی، آن بادهٔ بقا را

بی‌تو نمی‌گوارد، این جام باده ما را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 190

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا

گر تو شکیب داری طاقت نمانْد ما را

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 7

در پرده ره ندادند وقت سخن صبا را

من نیک می‌شناسم پیغام آشنا را

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00