زمین
آن شه به سوی میدان خوش می رود سوارا
یا رب، نگاه داری آن شهسوار ما را
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 37
جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را
هر کس نمیشناسد آواز آشنا را
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 34
بر طرف رخ نهادی آن جعد مشکسا را
چون شب سیاه کردی روز سفید ما را
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 10
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 5
با آن که میرسانی، آن بادهٔ بقا را
بیتو نمیگوارد، این جام باده ما را
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 190
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
گر تو شکیب داری طاقت نمانْد ما را
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 7
در پرده ره ندادند وقت سخن صبا را
من نیک میشناسم پیغام آشنا را
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3