صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 326

غزل شمارهٔ 326

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: وش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

در بغل مصحف و سجاده تقوا بر دوش

برد از مدرسه ام مغبچه باده فروش

2

در نماز از صف اصحاب برونم آورد

بر زبان نیت و تکبیر مؤذن در گوش

3

هم در احرام ز سوداش به سر مانده دو دست

هم به نیت ز تماشاش زبان گشته خموش

4

هر دو از زمره اسلام روان گردیدیم

او به من عشوه کنان من ز پیش طعنه نیوش

5

گاه گفتی به سرین نکته که هان تیز بده

گه فکندی به قفا بوسه که هین تیز بنوش

6

مست و واله به خرابات مغانم آورد

وز حریفان خرابات برآورد خروش

7

صنم آراسته کردند و قدح در دادند

گرم گردید ز من زمزمه نوشانوش

8

رد اسلام و ورع برهمنم تلقین کرد

با بتان روی به روی و به مغان دوش به دوش

9

آن چه آیات و حکم بود ببرد از یادم

وان چه ابیات و غزل بود قوی ساخت به هوش

10

عمرها مطرب و میخانه پرستی کردم

ناگهم خورد به گوش از قدح باده سروش

11

کاین چه مستی و غرورست به طاعت بگرای

وین چه نااهلی و دوریست به خدمت می کوش

12

زین صدا رفتم از آهنگ مقامات به در

زین ندا آمدم از باده طامات به هوش

13

بردم از کوی حریفان به سوی زاویه رخت

کردم از نشئه تحقیق به علیین جوش

14

تا برون آمدم از عالم فردانیت

خود خراباتی و خود زاهد و خود باده فروش

15

قصه عاشق دیوانه «نظیری » دگرست

عاشقان را ز چنین رو نپسندند خموش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

یارب آن سرو که پرورده ای از اشک منش

آفت صرصر بیگانه ببر از چمنش

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 325

اگلی نظم

از خوی کریم تو گنه گشت فراموش

شرمنده نماندیم زهی عفو خطاپوش

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 327

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش

وان شکر خنده شیرین تو از چشمه نوش

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1165

یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دستِ تطاول به مال رعیّت دراز کرده بود و جور و اذیّت آغاز کرده. تا به جایی که خلق از مَکایدِ فعلش به جهان برفتند و از کُرْبَتِ جورش راهِ غربت گرفتند. چون رعیّت کم شد، ارتفاعِ ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.

هر که فریاد‌رسِ روز مصیبت خواهد

سعدی»گلستان»باب اول در سیرت پادشاهان»حکایت شمارهٔ 6

دوش تا روز من از عشق تو بودم به خروش

تو چه دانی که چه بود از غم تو بر من دوش

سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 203

دوش در صومعه آمد صنم باده فروش

جام می در کف و زنار حمایل بر دوش

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 397

دوش در میکده ترسا بچه باده فروش

گفت از من سخنی دار چو آویزه به گوش

علامہ اقبال»پیام مشرق»افکار»بخش 42 - بندگی

دوشم آهنگ عشا بود که آمد در گوش

ناله از تار ردایی که مرا بود به دوش

غالب دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 218

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور