شاعر: نظیری نیشابوری
غمم به عیش درآمیخت عشق رنگ آمیز
کنون نه هست غمم کند و نی نشاطم تیز
دلم به بام و در یار می رود هر دم
تو ای تن به زمین مانده در دلم آویز
دلم به غمزه جادووشی در افتادست
که با جهانش سر فتنه است و رستاخیز
به ذوق آن که دلش مایل وفا گردد
لبالب است دهانم ز حرف مهرانگیز
عروس، بی نسب آید به حجله داماد
قرار مهر گرانست اگرچه نیست جهیز
نویسم ار به صبا نامه می دود بلقیس
حریف جام جمم از که می کنم پرهیز
اگرچه شحنه ز مریخ تندخوی ترست
به ساز زهره خورد می «نظیری » شب خیز
زمین
دمید صبح مبارک طلوع، ساقی، خیز
به دلخوشی می صافی به جام روشن ریز
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1129
دلم رمیدهٔ لولیوَشیست شورانگیز
دروغوَعده و قَتّالوَضع و رنگآمیز
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 266
همی برآیم با آن که برنیاید خلق
و برنیایم با روزگار خورده گریز
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 71 - در مدح نصر بن احمد سامانی
نکرد در دل من کار، عشق شورانگیز
زهیزم تر من شد فسرده آتش تیز
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4802
دلیل منزل شوقم به دامنم آویز
شرر ز آتش نابم به خاک خویش آمیز
علامہ اقبالپیام مشرقمی باقیغزل شمارهٔ 28
ببند دست و می از شیشه در گلویم ریز
که من به قول دف و چنگ نشکنم پرهیز
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 289
فارسی متن کا ماخذ: گنجور