شاعر: صائب
نکرد در دل من کار، عشق شورانگیز
زهیزم تر من شد فسرده آتش تیز
عجب که راه به دیر مغان توانم یافت
مراکه نیست به جز سبحه هیچ دستاویز
به زاهدان نکند می ز ننگ آمیزش
و گرنه هیزم خشک است مفت آتش تیز
دلی که رفت به دارالامان بیرنگی
چه فارغ است زنار جهان رنگ آمیز
ز صبح دانه انجم تمام می سوزد
به هیچ شوره زمین تخم پاک خویش مریز
چه نعمتی است که سنگین دلان نمی دانند
که شیشه هاست مرازیرخرقه پرهیز
سحر که مرغ سحرخیز در خروش آید
اگر ز جای نخیزد دلت تو خود برخیز
ترا ز هر که رسد تلخیی درین عالم
محصلی است که از خلق درخدا بگریز
مکن به کاهلی امروز خویش را فردا
که خود حساب ندارد حذر ز رستاخیز
ز حسن طبع تو صائب که در ترقی باد
بلند نام شد از جمله شهرها تبریز
زمین
دمید صبح مبارک طلوع، ساقی، خیز
به دلخوشی می صافی به جام روشن ریز
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1129
دلم رمیدهٔ لولیوَشیست شورانگیز
دروغوَعده و قَتّالوَضع و رنگآمیز
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 266
همی برآیم با آن که برنیاید خلق
و برنیایم با روزگار خورده گریز
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 71 - در مدح نصر بن احمد سامانی
دلیل منزل شوقم به دامنم آویز
شرر ز آتش نابم به خاک خویش آمیز
علامہ اقبالپیام مشرقمی باقیغزل شمارهٔ 28
ببند دست و می از شیشه در گلویم ریز
که من به قول دف و چنگ نشکنم پرهیز
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 289
غمم به عیش درآمیخت عشق رنگ آمیز
کنون نه هست غمم کند و نی نشاطم تیز
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 291
فارسی متن کا ماخذ: گنجور