شاعر: نظیری نیشابوری
ببند دست و می از شیشه در گلویم ریز
که من به قول دف و چنگ نشکنم پرهیز
غبار بر می همچون زلال ننشیند
قضا ز بام به غربال گو بلا می بیز
ز هول صور سرافیل بی خبر مانیم
چو دامن تو بگیریم روز رستاخیز
ببخش جاذبه یی تا ز خود برون آییم
که نیست غیرگریبان چاک دست آویز
به دام و قید تو آییم و در تو نیست شدیم
که از کمند تو جز در تو نیست روی گریز
تو را به کشتن ما خجلت و محابا نیست
که هست گردن ما نرم و تیغ قهر تو نیز
کنون نیاز ریایی ما بر آتش نه
که سوی روضه نیاریم کاه دودانگیز
چگونه ساعد شیرین به گردن اندازد
جفاکشی که به گردن همی کشد شبدیز
«نظیری » از تو قدح برنبید تنگ شده
تو در کنار نمی گنجی از میان برخیز
زمین
دمید صبح مبارک طلوع، ساقی، خیز
به دلخوشی می صافی به جام روشن ریز
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1129
دلم رمیدهٔ لولیوَشیست شورانگیز
دروغوَعده و قَتّالوَضع و رنگآمیز
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 266
همی برآیم با آن که برنیاید خلق
و برنیایم با روزگار خورده گریز
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 71 - در مدح نصر بن احمد سامانی
نکرد در دل من کار، عشق شورانگیز
زهیزم تر من شد فسرده آتش تیز
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4802
دلیل منزل شوقم به دامنم آویز
شرر ز آتش نابم به خاک خویش آمیز
علامہ اقبالپیام مشرقمی باقیغزل شمارهٔ 28
غمم به عیش درآمیخت عشق رنگ آمیز
کنون نه هست غمم کند و نی نشاطم تیز
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 291
فارسی متن کا ماخذ: گنجور