شاعر: نظیری نیشابوری
چرخ پرویز نیست آتش بیز
نه ممری درو نه جای گریز
شفقش خون مردم دانا
افقش ساغری ز خون لبریز
هر طرف می برد هراسانم
قهر مریخ با بلارک تیز
خبرم نیست تا کجا کشدم
نتوان کرد از قضا پرهیز
در خسک خانه های هندم سوخت
یاد صنعان و مکه و تبریز
به سلامت کسی نبرد ایمان
زین زمین سیاه کافرخیز
از مداین شناس و آثارش
حسن شیرین و عشرت پرویز
ظاهر از بیستون هنوز شود
شور فرهاد و شیهه شبدیز
از اقامت شدم گرانجان کو
طبل شب گیر و ناله شب خیز
برد قصب السبق ز من پیری
دیر بر رخش می زنم مهمیز
کار در دست ما «نظیری » نیست
با قضا نیست هم مجال ستیز
زمین
ساقی سیمتن چه خسبی خیز
آب شادی بر آتش غم ریز
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 316
ای سنایی به گرد حران گرد
تا بیابی ز جود ایشان چیز
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 106
هر که زین پیش بود امیر سخن
از امیر سخا شدند عزیز
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 107
طاقت عفو در تو نیست اگر
خیز و با دشمنان در آ به ستیز
علامہ اقبالپیام مشرقخردهبخش 8 - طاقت عفو در تو نیست اگر
فارسی متن کا ماخذ: گنجور