شاعر: نظیری نیشابوری
بخت ما سست و عشق تو فیروز
ما همه خوشه چین تو خرمن سوز
عشق تو رقعه ساز کسوت ها
عقل ما ابله مرقع دوز
بر مرقع گل فنا دوزیم
بویی از معرفت نبرده هنوز
لن ترانی جواب بوالهوس است
چند صوم وصال و فصل تموز
صوفی آنگه شکنج در ابرو
کس ندیدست عاشق کین توز
شادمانی که نیست قسمت نیست
غم که روزیست می رسد شب و روز
روی آسودگی نمی بیند
عاقبت بین و عافیت اندوز
هست از دولت محبت تو
شب ما روز و روز ما نوروز
در غمت داغ های سینه ماست
همه گل های بوستان افروز
نحوی و منطقی فقیه و حکیم
همه از عشق ما فلاح آموز
تو به صورت مبین «نظیری » را
که حقیقت بیان شود به رموز
زمین
روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای گریوهای سست مانده.
پیرمردی ضعیف از پس کاروان همیآمد و گفت: چه نشینی که نه جای خفتن است؟
سعدیگلستانباب ششم در ضعف و پیریحکایت شمارهٔ 4
بیجمال تو، ای جهان افروز
چشم عشاق، تیره بیند روز
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 136
بی جمال تو، ای جهان افروز
چشم عشاق تیره بیند روز
عراقیعشاقنامهفصل اولبخش 3 - غزل
فارسی متن کا ماخذ: گنجور