صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »شمارهٔ 5 - این قصیده در روز فرخ مولود صاحب زاده برخوردار میرزا ایرج بن عبدالرحیم خان و در مدح والده مخدره گفته شده

شمارهٔ 5 - این قصیده در روز فرخ مولود صاحب زاده برخوردار میرزا ایرج بن عبدالرحیم خان و در مدح والده مخدره گفته شده

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اب

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 27

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

بر زمین آورده رحمت را دعای مستجاب

زاده مه بر دامن صبح سعادت آفتاب

2

ثانی بلقیس پیمان بسته با جمشید عهد

عیسی مریم برون آورده رخسار از حجاب

3

کوکبی آورده جای گوهر از دریا صدف

اختری افکنده جای قطره از گردون سحاب

4

طیلسان و خرقه از شادی دراندازد فلک

گر ز خورشید جمالش دایه بردارد نقاب

5

ناف این آهوی مشکین، دایه یارب کی برید؟

کز صبا عالم به دامن می ستاند مشک ناب

6

آفتاب برج فیروزی که تیغ صبح را

چرخ بهر روز مولودش برآرد از قراب

7

در نقابش چهره و زنگ از دل عالم زدود

باش تا آید به تخت این آفتاب از مهد خواب

8

عافیت را از کمال بی کسی دل می طپید

ملک و ملت این زمان آمد برون از اضطراب

9

شاد باش ای چرخ سرگردان که جستی از فتور

خوش بمان ای دهر بی پایان که رستی ز انقلاب

10

آفتاب از خنده شادی بشوید روی خویش

کاسمان اختر کند از بهر بختش انتخاب

11

گوهر گوی گریبان زلیخای زمان

دانه یاقوت تاج دولت افراسیاب

12

محرم آن خلد عصمت کز هراس بندگیش

شاهدان نغمه را در پرده می زاید رباب

13

هر نسیمی کز حریم او وزد بیرون برد

مستی از چشم بتان و نشئه از طبع شراب

14

پرده دار خادمان این حریم قدس را

هیچ کس هرگز ندید از غایت عصمت به خواب

15

می زند نهیش به طفلی ماه نو را بر زمین

کز شفق بهر چه می سازد سر ناخن خضاب

16

شحنه او چون سیاست بهر شب گردی کند

پاره سازد برقع کتان به روی ماهتاب

17

زان نهد خال سیه رخسار سرخ لاله را

کو به روی بوستان خندیده در عهد شباب

18

آنکه گر نهیش کند در چارسوی داوری

منهی اعلام را تعیین ز بهر احتساب

19

کی رود بر نامه اعمال کس کلک خطا

کی کشد شرم عقوبت هیچ کس روز حساب

20

ماه بزم آرای تخت خسرو گیتی ستان

شمع خلوتگاه انس و داور مالک رقاب

21

خان خانان گوهر درج شرف عبدالرحیم

کاسمان با طالع او بسته عقد آفتاب

22

یافته چون ابر از یمن سفر در ثمین

دیده همچون آفتاب از فیض گشتن لعل ناب

23

عیسی دولت سوی معراج نصرت می شتافت

آفتاب آمد که اینجا پا سبک کن از رکاب

24

رفت در ظلمت سکندر آب حیوان را ندید

چون دلیل منزل خود گشت خضرش داد آب

25

بر سلیمان ظفر جبریل نازل گشتت و گفت

روزگار دولتت باقیست کم تر کن شتاب

26

قصه کوته عزم تسخیر دکن موقوف کرد

مژده مولود ایرج بدر خورشید انتساب

27

روز مولودش اقامت قرعه تاریخ زد

«خیر مقدم » آمد از توفیق یزدانش خطاب

28

شیر رایت بر هوای عزم عشرت سرکشید

بر عنان رخش نصرت داده باب عیش یاب

29

مجلسی آراست گیتی خوشتر از صحن سپهر

داد جامه پاره ای را بر کنار آفتاب

30

دیده را از سرمه بی خوابی افسون کرده بخت

چهره را از گونه بیداری آرا کرده خواب

31

بر کمین گاه دماغ و دل فتاده هر طرف

در سماع بی خودی رنگ از گل و بوی از گلاب

32

داده صبح عشرتش رخسار عذرا را صفا

کرده شام زینتش زلف زلیخا را خضاب

33

راه فکر از خرمی در عرصه او ناپدید

جای غم از خوشدلی در ساحت او نیک یاب

34

شوق را می خوردنت از خنده شیرین کرده لب

خوش دلی را مستیت آورده بیرون از حجاب

35

در بیان حال این معنی ز شعر انوری

بهر تضمین می کنم بیتی مناسب انتخاب

36

«این منم در خدمتت یارب به کف جزو مدیح

وین تویی بر مسند ناز و به کف جام شراب »

37

چون تویی آنگه منش مداح شکر ای کام بخش

چون منی و آنگه تواش ممدوح رحم ای کامیاب

38

هودج فکرت به دوش طبع قدسی چون نهم

آفتاب آنجا ز حیرت چشم می مالد ز خواب

39

چون رسم بر در حریم کبریای قدس را

حاجب قربم اگر مانع شود سوزم حجاب

40

با چنین حالت که گفتم در حریم بزم تو

بر لب از خجلت زبان خاییده می آرم جواب

41

مهر را تا هست اصلی زاده لعل قیمتی

بحر را تا هست فرزند خلف در خوشاب

42

سر برافرازد پدر از فخر این کوکب چو مهر

بشکفد مادر ز قدر این گهر همچون سحاب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنان رسیدن دی سرد ساخت دنیی را

که کرد در دل مجنون فسرده لیلی را

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 4 - این قصیده در منقبت حضرت امام رضا علیه التحیته و الثنا و اشاره به قتل و غارت ساکنان مشهد مقدسه حضرت

اگلی نظم

این خانه گوشواره عرش مطهرست

کو را سعادت از نظر سعد اکبرست

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 6 - در صفت خانه ممدوح

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب

گوییا در زیر ابری رفت ناگه آفتاب

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 109

ای تمامی خواب من برده ز چشم نیم خواب

وی سراسر تاب من برده ز زلف نیم تاب

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 118

بس‌که دارد برق تیغت درگذشتنها شتاب

رنگ نخجیر تو می‌گردد ز پهلوی‌کباب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 337

تا از آن پای نگارین بوسه‌ای‌کرد انتخاب

جام در موج شفق زد حلقهٔ چشم رکاب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 338

تا نمی‌دزدد غبار غفلت هستی خطاب

بایدم از شرم این خاک پریشان‌گشت آب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 339

می‌دهد دل را نفس آخر به سیل اضطراب

خانهٔ آیینه‌ای داریم و می‌ گردد خراب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 343

می‌کنم‌گاهی به یاد مستی چشمت شتاب

تا قیامت می‌روم در سایهٔ مژگان به خواب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 344

جامی ابنای زمان از قول حق صم اند و بکم

نام ایشان نیست عندالله به جز شرالدواب

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 2

آن یکی خواهد به شهوت زن که تا فرزند او

بعد مرگ از وی بماند در جهان نایب مناب

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 20

دی به حمام اندرون از فرق آن مه سرتراش

جمع می کرد آنچه می افکند در یک کاسه آب

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 50

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور