صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 338

غزل شمارهٔ 338

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اب

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 27

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

تا از آن پای نگارین بوسه‌ای‌کرد انتخاب

جام در موج شفق زد حلقهٔ چشم رکاب

2

تا به بحر شوق چون گرداب دارم اضطراب

نیست نقش خاتم من جز نگین پیچ و تاب

3

از دهان بی‌نشانت هیچ نتوان دم زدن

سوختم زین معنی موهوم خاموش جواب

4

جام گل را از می رنگت جگر چون لاله داغ

وز نگاهت شیشهٔ می را نفس چو شبنم آب

5

صفحهٔ گلشن نبندد نقش رنگت در خیال

ساغر نرگس نبیند نشئهٔ چشمت به خواب

6

خنده لبریز ملاحت‌، جلوه مالامال حسن

ناز سرشار جفاها، غمزه مخمور عتاب

7

سایه‌پردازی تغافل‌های خورشید است و بس

گر تو از رخ پرده برگیری که می‌گردد نقاب‌؟

8

ناله را آسوده نتوان دید در کیش وفا

به که کم گردد دعای دردمندان مستجاب

9

در گلستانی که رنگ از چهرهٔ من می‌ریختند

گشت هر برگ خزان آیینه‌دار آفتاب

10

تا هوایی در سرم پیچید از خود می‌روم

گردبادم دارم از سرگشتگی پا در رکاب

11

شبنم لطف کریمان جهان برق است و بس

غیر آتش نیست در سرچشمهٔ خورشید آب

12

عالم امن است حیرانی مژه بر هم زدن

خانه‌ها ز افتادن دیوار می‌گردد خراب

13

معجز خوبی نگر بیدل که هنگام سخن

لعل خاموشش کشید از غنچهٔ گوهر گلاب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بس‌که دارد برق تیغت درگذشتنها شتاب

رنگ نخجیر تو می‌گردد ز پهلوی‌کباب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 337

اگلی نظم

تا نمی‌دزدد غبار غفلت هستی خطاب

بایدم از شرم این خاک پریشان‌گشت آب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 339

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب

گوییا در زیر ابری رفت ناگه آفتاب

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 109

ای تمامی خواب من برده ز چشم نیم خواب

وی سراسر تاب من برده ز زلف نیم تاب

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 118

جامی ابنای زمان از قول حق صم اند و بکم

نام ایشان نیست عندالله به جز شرالدواب

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 2

آن یکی خواهد به شهوت زن که تا فرزند او

بعد مرگ از وی بماند در جهان نایب مناب

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 20

دی به حمام اندرون از فرق آن مه سرتراش

جمع می کرد آنچه می افکند در یک کاسه آب

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 50

بود پاک از رنگها بی شیشه نور آفتاب

چون به رنگ شیشه ظاهر گشت شد برخود حجاب

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 46

آفتاب حسن طالع شد چو افکندی نقاب

حسن طالع بین که دیدم آن رخ چون آفتاب

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 84

هر کجا زد خیمه چون ماه سپهر آن آفتاب

بیدلان از رشته جان ساختند آن را طناب

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 85

صبح دولت می‌دمد کو جام همچون آفتاب

فرصتی زین به کجا باشد بده جام شراب

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 2

آه از این زشتان که مه‌رو می‌نمایند از نقاب

از درون‌سو کاه‌تاب و از برون‌سو ماهتاب

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 298

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور