صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 85

غزل شمارهٔ 85

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اب

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 27

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

هر کجا زد خیمه چون ماه سپهر آن آفتاب

بیدلان از رشته جان ساختند آن را طناب

2

بس که در هر منزلی آید ز چشمم سیل خون

خیمه ها در دیده مردم نماید چون حباب

3

تا نشانم گرد راهش هر طرف تابد عنان

پیش پیش خیل او پاشم ز ابر دیده آب

4

او دهد جولان سمند و من در آن غم کز چه رو

دست او گیرد عنان یا پای او بوسد رکاب

5

بیش ازین گو آفتاب آن عارض نازک مسوز

ورنه آهی برکشم از دل که سوزد آفتاب

6

ز آفتاب آن رخ چه سان پوشد کسی کز نازکی

تاب می نارد که بر وی سایه اندازد نقاب

7

جامی از غم مرد چون تاخیر قتلش کرد یار

آه کز بخت وی این تاخیر شد عین شتاب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آفتاب حسن طالع شد چو افکندی نقاب

حسن طالع بین که دیدم آن رخ چون آفتاب

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 84

اگلی نظم

ای روی تو اختر جهان تاب

شد تیره شبم ز هجر دریاب

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 86

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب

گوییا در زیر ابری رفت ناگه آفتاب

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 109

ای تمامی خواب من برده ز چشم نیم خواب

وی سراسر تاب من برده ز زلف نیم تاب

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 118

بس‌که دارد برق تیغت درگذشتنها شتاب

رنگ نخجیر تو می‌گردد ز پهلوی‌کباب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 337

تا از آن پای نگارین بوسه‌ای‌کرد انتخاب

جام در موج شفق زد حلقهٔ چشم رکاب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 338

تا نمی‌دزدد غبار غفلت هستی خطاب

بایدم از شرم این خاک پریشان‌گشت آب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 339

می‌دهد دل را نفس آخر به سیل اضطراب

خانهٔ آیینه‌ای داریم و می‌ گردد خراب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 343

می‌کنم‌گاهی به یاد مستی چشمت شتاب

تا قیامت می‌روم در سایهٔ مژگان به خواب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 344

صبح دولت می‌دمد کو جام همچون آفتاب

فرصتی زین به کجا باشد بده جام شراب

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 2

آه از این زشتان که مه‌رو می‌نمایند از نقاب

از درون‌سو کاه‌تاب و از برون‌سو ماهتاب

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 298

یا وصال یار باید یا حریفان را شراب

چونک دریا دست ندهد پای نِه در جوی آب

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 299

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور