صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 344

غزل شمارهٔ 344

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اب

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 27

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

می‌کنم‌گاهی به یاد مستی چشمت شتاب

تا قیامت می‌روم در سایهٔ مژگان به خواب

2

از ادب‌پرورده‌های حسرت لعل توام

ناله‌ام چون موج‌گوهر نیست جز زیر نقاب

3

تا قناعت رشته‌دارگوهر جمعیت است

خاک بر جا ماندهٔ من آبرو دارد خطاب

4

گر به دریا سایه اندازد غبار هستی‌ام

از نفس چون فلس ماهی رنگ می‌بندد حباب

5

می‌کند اسباب راحت پایهٔ غفلت قوی

بر بساط‌سایه‌همچون‌کوه‌سنگین‌است خواب

6

امتیاز جزء وکل در عالم تحقیق نیست

هیچ نتوان‌کرد از خورشید تابان انتخاب

7

گردبادیم از عروج اعتبار ما مپرس

می‌شود برباد رفتن خیمهٔ ما را طناب

8

عمرها شد در غبار وهم توفان‌کرده‌ایم

چشمهٔ آیینه موجی دارد از عرض سراب

9

کار فضل آن نیست‌کز اسباب انجامش دهند

بر خیال پوچ می‌نازد دعای مستجاب

10

سخت‌رو را رقتی غرق خجالت می‌کند

ایستادن سنگ را مشکل بود برروی آب

11

از طلسم‌چرخ بی‌وحشت رهایی مشکل‌است

روزنی در خانهٔ زین نیست جزچشم رکاب

12

محرم‌آن جلوه‌گشتن نیست جزمشق حیا

حیرت آیینه هم اززنگ می‌خواهد نقاب

13

عشق راکردیم بیدل تهمت‌آلود هوس

در سوادکشور ما سایه دارد آفتاب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

می‌دهد دل را نفس آخر به سیل اضطراب

خانهٔ آیینه‌ای داریم و می‌ گردد خراب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 343

اگلی نظم

وقت پیری شرم دارید از خضاب

مو، سیاهی دیده‌است اینجابه‌خواب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 345

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب

گوییا در زیر ابری رفت ناگه آفتاب

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 109

ای تمامی خواب من برده ز چشم نیم خواب

وی سراسر تاب من برده ز زلف نیم تاب

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 118

جامی ابنای زمان از قول حق صم اند و بکم

نام ایشان نیست عندالله به جز شرالدواب

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 2

آن یکی خواهد به شهوت زن که تا فرزند او

بعد مرگ از وی بماند در جهان نایب مناب

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 20

دی به حمام اندرون از فرق آن مه سرتراش

جمع می کرد آنچه می افکند در یک کاسه آب

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 50

بود پاک از رنگها بی شیشه نور آفتاب

چون به رنگ شیشه ظاهر گشت شد برخود حجاب

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 46

آفتاب حسن طالع شد چو افکندی نقاب

حسن طالع بین که دیدم آن رخ چون آفتاب

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 84

هر کجا زد خیمه چون ماه سپهر آن آفتاب

بیدلان از رشته جان ساختند آن را طناب

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 85

صبح دولت می‌دمد کو جام همچون آفتاب

فرصتی زین به کجا باشد بده جام شراب

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 2

آه از این زشتان که مه‌رو می‌نمایند از نقاب

از درون‌سو کاه‌تاب و از برون‌سو ماهتاب

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 298

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور