صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 343

غزل شمارهٔ 343

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اب

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 27

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

می‌دهد دل را نفس آخر به سیل اضطراب

خانهٔ آیینه‌ای داریم و می‌ گردد خراب

2

در محیط عشق تا سر درگریبان برده‌ایم

نیست چون‌گرداب رزق‌ما به‌غیرازپیچ وتاب

3

کاش با اندیشهٔ هستی نمی‌پرداختیم

خواب دیگر شد غبار بینش از تعبیر خواب

4

یک گره‌وار از تعلق مانع وارستگی‌ست

موج اینجا آبله درپاست از نقش حباب

5

بسمل شوق‌گل‌اندامی‌ست سر تا پای من

می‌توان‌چون‌گل‌گرفت‌از خندهٔ‌زخمم گلاب

6

در محبت چهرهٔ زردی به دست آورده‌ام

زین گلستان کرده‌ام برگ خزانی انتخاب

7

پیش روی اوکه آتش رنگ می‌بازد ز شرم

آینه از ساده‌لوحی می‌زند نقشی بر آب

8

در تماشاگاه بوی‌گل نگه را بار نیست

آب ده چشم هوس ای شبنم از سیر نقاب

9

تا به‌کی بیکار باشد جوهر شمشیر ناز

گرچه می‌دانم نگاهت فتنه است ما مخواب

10

در دبستان تماشای جمالت هر سحر

دارد از خط شعاعی مشق حیرت آفتاب

11

شور حشر انگیخت‌دل از سعی‌خاکستر شدن

سوخت‌چندانی‌که‌سر تا پا نمک شد این‌کباب

12

ناقصان را بیدل آسان نیست تعلیم‌کمال

تا دمد یک دانه چندین آبرو ریزد سحاب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ممسک اگر به عرض سخا جوشد از شراب

دستی بلند می‌کند اما به زیر آب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 342

اگلی نظم

می‌کنم‌گاهی به یاد مستی چشمت شتاب

تا قیامت می‌روم در سایهٔ مژگان به خواب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 344

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب

گوییا در زیر ابری رفت ناگه آفتاب

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 109

ای تمامی خواب من برده ز چشم نیم خواب

وی سراسر تاب من برده ز زلف نیم تاب

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 118

جامی ابنای زمان از قول حق صم اند و بکم

نام ایشان نیست عندالله به جز شرالدواب

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 2

آن یکی خواهد به شهوت زن که تا فرزند او

بعد مرگ از وی بماند در جهان نایب مناب

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 20

دی به حمام اندرون از فرق آن مه سرتراش

جمع می کرد آنچه می افکند در یک کاسه آب

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 50

بود پاک از رنگها بی شیشه نور آفتاب

چون به رنگ شیشه ظاهر گشت شد برخود حجاب

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 46

آفتاب حسن طالع شد چو افکندی نقاب

حسن طالع بین که دیدم آن رخ چون آفتاب

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 84

هر کجا زد خیمه چون ماه سپهر آن آفتاب

بیدلان از رشته جان ساختند آن را طناب

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 85

صبح دولت می‌دمد کو جام همچون آفتاب

فرصتی زین به کجا باشد بده جام شراب

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 2

آه از این زشتان که مه‌رو می‌نمایند از نقاب

از درون‌سو کاه‌تاب و از برون‌سو ماهتاب

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 298

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور