ممسک اگر به عرض سخا جوشد از شراب
دستی بلند میکند اما به زیر آب
طبعِ کرم فسردهٔ دست تهی مباد
برگشت عالمیست ستم خشکی سحاب
این است اگر سماجت ارباب احتیاج
رحم است بر مزاج دعاهای مستجاب
غارتنصیبِ حسرتِ دردِ محبتام
نگریست بیدلی که ز چشمم نبرد آب
دل آنقدر گریست که غم هم به سیل رفت
آتش در آب غوطه زد از اشک این کباب
افسانهسازی شرر و برق تا به کی
گر مرد این رهی تو هم از خود برون شتاب
یاران عبث به وهم تعلق فسردهاند
اینجاست چون نگه قدم از خانه در رکاب
صبح از نفس دو مصرعِ برجسته خواند و رفت
دیوان اعتبار و همین بیتاش انتخاب
خواهی نفس خیال کن و خواه گرد وهم
چیزی نمودهایم در آیینهٔ حباب
محویم و باعثی ز تحیر پدید نیست
ای فطرت آب گرد و ز ما رفع کن حجاب
معنی چه وانماید از این لفظهای پوچ
پرتشنه است جلوه و آیینهها سراب
در بزم عشق، علم چه و معرفت کدام
تا عقل گفتهایم جنون میدرد نقاب
در عالمی که یاد تو با ما مقابل است
آیینه میکشد به رخِ سایه آفتاب
بیدل ز جوش سبزه در این ره فتاده است
بیچشم یک جهان مژه تهمتپرست خواب
زمین
صبح ازل به خامه زرین آفتاب
بر لوح سیم چرخ نوشتند این خطاب
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 7
ابر تنک زند به زمین نرم نرم آب
نی گرد و نی گل است نه سایه نه آفتاب
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 48
فی ایمن الزمان اتی احسن الکتاب
اعنی مثال عاطفت شاه کامیاب
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 49
تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟
تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟
رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 18
خوابم ببستهای بگشا ای قمر نقاب
تا سجدههای شکر کند پیشت آفتاب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 308
واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب
کاندر خرابه دل من آید آفتاب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 309
بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب
آورد آتشی که نمیرد به هیچ آب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 310
گفتی به پیش خواجه که این غزنوی غرست
زان رو که تا مرا ببری پیش خواجه آب
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 9
آمد سحر به خانه من یار، بی حجاب
امروز از کدام طرف سر زد آفتاب؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 912
از اشک بلبل است رگ تلخی گلاب
نادان کند حواله ز غفلت به آفتاب
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 913
فارسی متن کا ماخذ: گنجور