ابر تنک زند به زمین نرم نرم آب
نی گرد و نی گل است نه سایه نه آفتاب
در کوه جام لاله پر از شبنم سحر
در دشت فرش سبزه تر از رشحه سحاب
وقت است اگر پیاده به صحرا برون رویم
دست از عنان ندیده عنا، پای از رکاب
همره بریم رغم سفیهان شهر را
ز اسباب عیش هر چه شمارد خرد صواب
با چند یار پاک ضمیر لطیف طبع
صافی دل لطیفه شناس دقیقه یاب
آمیزگارتر به هم از شیر با شکر
پیوند جویتر به هم از نقل با شراب
نی تلخ رانده بر لب شیرینشان مزاح
نی چین فکنده در خم ابرویشان عتاب
ور دلبری لطیف نماید ز غیب روی
چون ماه بی نقاب و چو خورشید بی حجاب
گاهی به آن غمزه خونریز در جدل
گاهی به این لعل شکربار در خطاب
آن خود عطیه ایست که در فصلها سخن
نتوان ادای شکر وصولش به هیچ باب
جامی دهان ببند که سرد آید این نفس
اکنون که صبح شیب دمید از شب شباب
اینها همه سراب و تو بسیار تشنه ای
بگذر که تشنگی تو ننشاند این سراب
خود را فکن به قعر محیطی که موج آن
بحر دو کون را ننهد قدر یک حباب
زمین
ممسک اگر به عرض سخا جوشد از شراب
دستی بلند میکند اما به زیر آب
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 342
تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟
تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟
رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 18
خوابم ببستهای بگشا ای قمر نقاب
تا سجدههای شکر کند پیشت آفتاب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 308
واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب
کاندر خرابه دل من آید آفتاب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 309
بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب
آورد آتشی که نمیرد به هیچ آب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 310
گفتی به پیش خواجه که این غزنوی غرست
زان رو که تا مرا ببری پیش خواجه آب
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 9
آمد سحر به خانه من یار، بی حجاب
امروز از کدام طرف سر زد آفتاب؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 912
از اشک بلبل است رگ تلخی گلاب
نادان کند حواله ز غفلت به آفتاب
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 913
ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک ناب
شبنم گدای گلشن حسن تو آفتاب
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 914
صبح ازل به خامه زرین آفتاب
بر لوح سیم چرخ نوشتند این خطاب
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 7
فارسی متن کا ماخذ: گنجور