صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »واسطة العقد
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 48

غزل شمارهٔ 48

شاعر: جامی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: اب

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ابر تنک زند به زمین نرم نرم آب

نی گرد و نی گل است نه سایه نه آفتاب

2

در کوه جام لاله پر از شبنم سحر

در دشت فرش سبزه تر از رشحه سحاب

3

وقت است اگر پیاده به صحرا برون رویم

دست از عنان ندیده عنا، پای از رکاب

4

همره بریم رغم سفیهان شهر را

ز اسباب عیش هر چه شمارد خرد صواب

5

با چند یار پاک ضمیر لطیف طبع

صافی دل لطیفه شناس دقیقه یاب

6

آمیزگارتر به هم از شیر با شکر

پیوند جویتر به هم از نقل با شراب

7

نی تلخ رانده بر لب شیرینشان مزاح

نی چین فکنده در خم ابرویشان عتاب

8

ور دلبری لطیف نماید ز غیب روی

چون ماه بی نقاب و چو خورشید بی حجاب

9

گاهی به آن غمزه خونریز در جدل

گاهی به این لعل شکربار در خطاب

10

آن خود عطیه ایست که در فصلها سخن

نتوان ادای شکر وصولش به هیچ باب

11

جامی دهان ببند که سرد آید این نفس

اکنون که صبح شیب دمید از شب شباب

12

اینها همه سراب و تو بسیار تشنه ای

بگذر که تشنگی تو ننشاند این سراب

13

خود را فکن به قعر محیطی که موج آن

بحر دو کون را ننهد قدر یک حباب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بده به رسم صبوح ای حریف جام شراب

که شیخ واقعه بین را گذشت عمر به خواب

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 47

اگلی نظم

فی ایمن الزمان اتی احسن الکتاب

اعنی مثال عاطفت شاه کامیاب

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 49

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ممسک اگر به عرض سخا جوشد از شراب

دستی بلند می‌کند اما به زیر آب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 342

تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟

تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟

رودکی»ابیات پراکنده»شمارهٔ 18

خوابم ببسته‌ای بگشا ای قمر نقاب

تا سجده‌های شکر کند پیشت آفتاب

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 308

واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب

کاندر خرابه دل من آید آفتاب

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 309

بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب

آورد آتشی که نمیرد به هیچ آب

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 310

گفتی به پیش خواجه که این غزنوی غرست

زان رو که تا مرا ببری پیش خواجه آب

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 9

آمد سحر به خانه من یار، بی حجاب

امروز از کدام طرف سر زد آفتاب؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 912

از اشک بلبل است رگ تلخی گلاب

نادان کند حواله ز غفلت به آفتاب

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 913

ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک ناب

شبنم گدای گلشن حسن تو آفتاب

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 914

صبح ازل به خامه زرین آفتاب

بر لوح سیم چرخ نوشتند این خطاب

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 7

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور