شاعر: جامی
بده به رسم صبوح ای حریف جام شراب
که شیخ واقعه بین را گذشت عمر به خواب
ازان شراب که چون دیده را کند روشن
وجود کون نماید چنانکه هست سراب
ازان شراب که از جوش اگر فرود آید
قباب چرخ شود مضمحل در او چو حباب
ازان شراب که هر جا بود ز نشوه آن
هزار عاشق عارف هزار مست خراب
شدیم پیر و نداریم حسرتی بجز این
که بی تمتع ازین می گذشت عهد شباب
بریز بر سرما جرعه ای که آخر دور
بیاض شیبت خود را به آن کنیم خضاب
شراب خوردن و مست خراب جان دادن
سعادت ابد اینست جامیا دریاب
زمین
چه آفت ست نمی دانم این به زیر نقاب
که تا نمود نمود آنچه، سینه گشت خراب
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 116
اگر برافکنی از روی ناز طرف نقاب
بلرزد آینه برخود چوچشمهٔ سیماب
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 335
بهروینسخهٔهستیکه نیست جز تب وتاب
نوشتهاند خط عافیت به موج سراب
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 336
چو شمع تا سحر افسانه میشود تب وتاب
نگاه برق خرام است جلوهای دریاب
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 340
ز درد تشنهلبیها در این محیط سراب
دلی گداختهایم و رسیدهایم به آب
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 341
رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب
که ابر را عربان نام کردهاند رباب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 313
اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب
هزار مؤمن مخلص درافکنی به عقاب
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 25
مَتیٰ حَلَلْتَ بِشیراز یا نَسیمَ الصُّبْح
خُذِ الْکِتابَ وَ بَلِّغْ سَلامیَ الْأَحْباب
سعدیدیوان اشعارقطعاتقطعه شمارهٔ 1
ز خط رحیم نشد حسن یار با احباب
به چشم آینه از توتیا نیامد آب
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 900
زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب
عرق به روی تو جام شراب در مهتاب
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 901
فارسی متن کا ماخذ: گنجور