شاعر: سعدی
زمین
چه آفت ست نمی دانم این به زیر نقاب
که تا نمود نمود آنچه، سینه گشت خراب
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 116
اگر برافکنی از روی ناز طرف نقاب
بلرزد آینه برخود چوچشمهٔ سیماب
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 335
بهروینسخهٔهستیکه نیست جز تب وتاب
نوشتهاند خط عافیت به موج سراب
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 336
چو شمع تا سحر افسانه میشود تب وتاب
نگاه برق خرام است جلوهای دریاب
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 340
ز درد تشنهلبیها در این محیط سراب
دلی گداختهایم و رسیدهایم به آب
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 341
بده به رسم صبوح ای حریف جام شراب
که شیخ واقعه بین را گذشت عمر به خواب
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 47
رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب
که ابر را عربان نام کردهاند رباب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 313
ز خط رحیم نشد حسن یار با احباب
به چشم آینه از توتیا نیامد آب
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 900
زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب
عرق به روی تو جام شراب در مهتاب
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 901
اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب
هزار مؤمن مخلص درافکنی به عقاب
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 25