صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 341

غزل شمارهٔ 341

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اب

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ز درد تشنه‌لبیها در این محیط سراب

دلی گداخته‌ایم و رسیده‌ایم به آب

2

تأملی‌که چه دارد تلاش محرمی‌ات

شکست آینه را جلوه‌کرده‌اند خطاب

3

حصول ریشهٔ آمال سر به سرپوچ است

تلاش موج چه خرمن‌کند به غیرحباب

4

فسانهٔ دل پر خون شنیدنی دارد

به دوش شعله جرس بسته است اشک‌کباب

5

اگر تبسم گل ابروی ادا دزدد

شکست بال شود بهر بلبلان محراب

6

خیال نرگس مست تو بیخودی اثر است

وگرنه دیدهٔ بختم نداشت این همه خواب

7

به فیض دیدهٔ تر هیچ نشئه نتوان یافت

تو ساز میکده‌کن‌، ما و این دو شیشه شرا‌ب

8

اگر به وادی امکان غبار بی‌آبی‌ست

هجوم آبله‌ات ازکجا دماند حباب

9

نفس چه واکشد از پردهٔ توهم ما

که ساز در دل خاک است و بر هوا مضراب

10

درین محیط چو موج اینقدرتردد چیست

به رفتنی که ندارد درنگ پرمشتاب

11

کسی ز دام تعلق چسان برون تازد

شکسته‌گردن هر موج طوقی ازگرداب

12

مقیم انجمن نارسایی‌ام بیدل

به هرکجا نرسد سعی‌کس مرا دریاب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو شمع تا سحر افسانه می‌شود تب وتاب

نگاه برق خرام است جلوه‌ای دریاب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 340

اگلی نظم

ممسک اگر به عرض سخا جوشد از شراب

دستی بلند می‌کند اما به زیر آب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 342

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چه آفت ست نمی دانم این به زیر نقاب

که تا نمود نمود آنچه، سینه گشت خراب

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 116

بده به رسم صبوح ای حریف جام شراب

که شیخ واقعه بین را گذشت عمر به خواب

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 47

رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب

که ابر را عربان نام کرده‌اند رباب

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 313

اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب

هزار مؤمن مخلص درافکنی به عقاب

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 25

مَتیٰ حَلَلْتَ بِشیراز یا نَسیمَ الصُّبْح

خُذِ الْکِتابَ وَ بَلِّغْ سَلامیَ الْأَحْباب

سعدی»دیوان اشعار»قطعات»قطعه شمارهٔ 1

ز خط رحیم نشد حسن یار با احباب

به چشم آینه از توتیا نیامد آب

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 900

زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب

عرق به روی تو جام شراب در مهتاب

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 901

اگر برافکنی از روی ناز طرف نقاب

بلرزد آینه برخود چوچشمهٔ سیماب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 335

به‌روی‌نسخهٔ‌هستی‌که نیست جز تب وتاب

نوشته‌اند خط عافیت به موج سراب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 336

چو شمع تا سحر افسانه می‌شود تب وتاب

نگاه برق خرام است جلوه‌ای دریاب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 340

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور