صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 116

غزل شمارهٔ 116

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اب

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

چه آفت ست نمی دانم این به زیر نقاب

که تا نمود نمود آنچه، سینه گشت خراب

2

تو رخ بپوشی که از هفت پرده بنماید

چو آفتاب فروزنده از چهارنقاب

3

تو زلف را ز کله بشکنی عجب نبود

که دل به لنگر خورشید پروره به نقاب

4

مرا از ابروی تو شبه حسی رود به نماز

که سجده می کنیم و صورت ماست در محراب

5

تو می کشی و کسی را که می شود بیهوش

ذبیحه را چه خبر تا چه می کند قصاب

6

مرا که سوخته گشتم ز آفتاب رخت

ازان لب ار بتوانی، به شربتی دریاب

7

ولی سوال مرا در جواب می لنگی

مر که در شکر آلوده گشت پای دناب

8

شتاب می کندم عمر در فراق مکوش

ترا که از پس عمری بدیده ام مشتاب

9

چه سحرها که به مدح تو کرده ام پیدا

که خسرو اسفنم خوانده ای اولوالالباب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زهی نموده ازان زلف و عارض و رخ خوب

یکی سواد و دوم نقطه و سیم مکتوب

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 115

اگلی نظم

اگر به گوشه نشینان نماید آن رخ خوب

به غمزه دل بر باید ز سالک مجذوب

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 117

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

اگر برافکنی از روی ناز طرف نقاب

بلرزد آینه برخود چوچشمهٔ سیماب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 335

به‌روی‌نسخهٔ‌هستی‌که نیست جز تب وتاب

نوشته‌اند خط عافیت به موج سراب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 336

چو شمع تا سحر افسانه می‌شود تب وتاب

نگاه برق خرام است جلوه‌ای دریاب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 340

ز درد تشنه‌لبیها در این محیط سراب

دلی گداخته‌ایم و رسیده‌ایم به آب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 341

بده به رسم صبوح ای حریف جام شراب

که شیخ واقعه بین را گذشت عمر به خواب

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 47

رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب

که ابر را عربان نام کرده‌اند رباب

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 313

اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب

هزار مؤمن مخلص درافکنی به عقاب

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 25

مَتیٰ حَلَلْتَ بِشیراز یا نَسیمَ الصُّبْح

خُذِ الْکِتابَ وَ بَلِّغْ سَلامیَ الْأَحْباب

سعدی»دیوان اشعار»قطعات»قطعه شمارهٔ 1

ز خط رحیم نشد حسن یار با احباب

به چشم آینه از توتیا نیامد آب

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 900

زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب

عرق به روی تو جام شراب در مهتاب

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 901

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور