صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 900

غزل شمارهٔ 900

شاعر: صائب

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اب

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ز خط رحیم نشد حسن یار با احباب

به چشم آینه از توتیا نیامد آب

2

ز خط عذار تو سر حلقه نکویان شد

شود ز حلقه خط گرچه حسن پا به رکاب

3

چه آفتی تو که شمشیر آبدار بود

نظر به جلوه مستانه تو موج سراب

4

به آبداری لعل تو چشم بد مرساد!

که از نظاره او تشنه می شود سیراب

5

دل از نظاره روی تو جمع چون گردد؟

کتان رفو نپذیرد ز پرتو مهتاب

6

حجاب جلوه خورشید نیست پرده صبح

فروغ روی ترا چون کند نهفته نقاب؟

7

شود ز چین جبین بیش دلربایی حسن

چنان که از رگ تلخی است خوشگوار شراب

8

ز شعله بال سمندر ورق نگرداند

چگونه روی ترا می برآورد ز حجاب؟

9

به آه از جگر داغدار قانع شو

که دلپذیرترست از کباب، بوی کباب

10

خموش باش که از راه پوچ گویی ها

به نیم چشم زدن سر به باد داد حباب

11

مدان ز غصه مسلم گشاده رویان را

که هست صد گره از سبحه در دل محراب

12

عمارت تن خاکی به گرد خواهد رفت

چنین که قافله عمر می رود به شتاب

13

ملایمت سپر تندی حریفان است

کدو شکسته نگردد به زور باده ناب

14

شد از نماز فزون غفلت دل زاهد

چنان که جنبش گهواره است باعث خواب

15

ز هفت پرده نگردد نگاه زندانی

حجاب دیده وران نیست عالم اسباب

16

شتاب عمر ز قد دو تا زیاده شود

که هست طاق کهن تازیانه سیلاب

17

شود ز باده مرا سیر چشم و دل صائب

اگر به شبنم گل ریگ می شود سیراب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

رو نگهداشتن از صاف ضمیران مطلب

عیب پوشیدن از آیینه عریان مطلب

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 899

اگلی نظم

زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب

عرق به روی تو جام شراب در مهتاب

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 901

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چه آفت ست نمی دانم این به زیر نقاب

که تا نمود نمود آنچه، سینه گشت خراب

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 116

اگر برافکنی از روی ناز طرف نقاب

بلرزد آینه برخود چوچشمهٔ سیماب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 335

به‌روی‌نسخهٔ‌هستی‌که نیست جز تب وتاب

نوشته‌اند خط عافیت به موج سراب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 336

چو شمع تا سحر افسانه می‌شود تب وتاب

نگاه برق خرام است جلوه‌ای دریاب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 340

ز درد تشنه‌لبیها در این محیط سراب

دلی گداخته‌ایم و رسیده‌ایم به آب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 341

بده به رسم صبوح ای حریف جام شراب

که شیخ واقعه بین را گذشت عمر به خواب

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 47

رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب

که ابر را عربان نام کرده‌اند رباب

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 313

اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب

هزار مؤمن مخلص درافکنی به عقاب

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 25

مَتیٰ حَلَلْتَ بِشیراز یا نَسیمَ الصُّبْح

خُذِ الْکِتابَ وَ بَلِّغْ سَلامیَ الْأَحْباب

سعدی»دیوان اشعار»قطعات»قطعه شمارهٔ 1

زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب

عرق به روی تو جام شراب در مهتاب

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 901

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور