گفتی به پیش خواجه که این غزنوی غرست
زان رو که تا مرا ببری پیش خواجه آب
گر تو دروغ گفتی دادت به راستی
هم لفظ غزنوی به مصحف ترا جواب
زمین
ممسک اگر به عرض سخا جوشد از شراب
دستی بلند میکند اما به زیر آب
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 342
صبح ازل به خامه زرین آفتاب
بر لوح سیم چرخ نوشتند این خطاب
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 7
ابر تنک زند به زمین نرم نرم آب
نی گرد و نی گل است نه سایه نه آفتاب
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 48
فی ایمن الزمان اتی احسن الکتاب
اعنی مثال عاطفت شاه کامیاب
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 49
تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟
تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟
رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 18
خوابم ببستهای بگشا ای قمر نقاب
تا سجدههای شکر کند پیشت آفتاب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 308
واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب
کاندر خرابه دل من آید آفتاب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 309
بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب
آورد آتشی که نمیرد به هیچ آب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 310
آمد سحر به خانه من یار، بی حجاب
امروز از کدام طرف سر زد آفتاب؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 912
از اشک بلبل است رگ تلخی گلاب
نادان کند حواله ز غفلت به آفتاب
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 913
فارسی متن کا ماخذ: گنجور