صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »واسطة العقد
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 49

غزل شمارهٔ 49

شاعر: جامی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: اب

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

فی ایمن الزمان اتی احسن الکتاب

اعنی مثال عاطفت شاه کامیاب

2

یعقوب بن حسن که به امید بزم اوست

گردان مدام ساغر زرین آفتاب

3

با طوق طاعتش سرگردنکشان خوش است

لازال طوق طاعته مالک الرقاب

4

مدحش همین بس است که شست آب تیغ او

از صفحه زمانه رقمهای ناصواب

5

بستم لب از دعاش چو دیدم رفیق او

از پیشگاه غیب دعاهای مستجاب

6

ساقی بیا و در قدح افکن شراب لعل

زیرا که کار و بار جهان نیست جز سراب

7

سیراب ازان سراب نیامد کسی برون

خوش آن که چون حباب فرو رفت در شراب

8

گر نیست شاهدی که به رویش کشیم می

از روی شاهدان سخن درکشم نقاب

9

خاصه ز شاهدسخنی کش دبیر شاه

بر رخ نهاد جعد مسلسل ز مشک ناب

10

جامی که یافت گلشن عمرش به عهد شیب

از بوی وصل تازه گلی رونق شباب

11

لطفی بود که ساقی گلرخ به یک دو جام

موی سفیدش از می گلگون کند خضاب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ابر تنک زند به زمین نرم نرم آب

نی گرد و نی گل است نه سایه نه آفتاب

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 48

اگلی نظم

گرم رسد ز زنخدان تو هزار آسیب

زهی محال که دندان کنم چو سین زان سیب

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 50

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ممسک اگر به عرض سخا جوشد از شراب

دستی بلند می‌کند اما به زیر آب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 342

تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟

تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟

رودکی»ابیات پراکنده»شمارهٔ 18

خوابم ببسته‌ای بگشا ای قمر نقاب

تا سجده‌های شکر کند پیشت آفتاب

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 308

واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب

کاندر خرابه دل من آید آفتاب

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 309

بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب

آورد آتشی که نمیرد به هیچ آب

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 310

گفتی به پیش خواجه که این غزنوی غرست

زان رو که تا مرا ببری پیش خواجه آب

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 9

آمد سحر به خانه من یار، بی حجاب

امروز از کدام طرف سر زد آفتاب؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 912

از اشک بلبل است رگ تلخی گلاب

نادان کند حواله ز غفلت به آفتاب

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 913

ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک ناب

شبنم گدای گلشن حسن تو آفتاب

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 914

صبح ازل به خامه زرین آفتاب

بر لوح سیم چرخ نوشتند این خطاب

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 7

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور