فی ایمن الزمان اتی احسن الکتاب
اعنی مثال عاطفت شاه کامیاب
یعقوب بن حسن که به امید بزم اوست
گردان مدام ساغر زرین آفتاب
با طوق طاعتش سرگردنکشان خوش است
لازال طوق طاعته مالک الرقاب
مدحش همین بس است که شست آب تیغ او
از صفحه زمانه رقمهای ناصواب
بستم لب از دعاش چو دیدم رفیق او
از پیشگاه غیب دعاهای مستجاب
ساقی بیا و در قدح افکن شراب لعل
زیرا که کار و بار جهان نیست جز سراب
سیراب ازان سراب نیامد کسی برون
خوش آن که چون حباب فرو رفت در شراب
گر نیست شاهدی که به رویش کشیم می
از روی شاهدان سخن درکشم نقاب
خاصه ز شاهدسخنی کش دبیر شاه
بر رخ نهاد جعد مسلسل ز مشک ناب
جامی که یافت گلشن عمرش به عهد شیب
از بوی وصل تازه گلی رونق شباب
لطفی بود که ساقی گلرخ به یک دو جام
موی سفیدش از می گلگون کند خضاب
زمین
ممسک اگر به عرض سخا جوشد از شراب
دستی بلند میکند اما به زیر آب
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 342
تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟
تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟
رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 18
خوابم ببستهای بگشا ای قمر نقاب
تا سجدههای شکر کند پیشت آفتاب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 308
واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب
کاندر خرابه دل من آید آفتاب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 309
بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب
آورد آتشی که نمیرد به هیچ آب
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 310
گفتی به پیش خواجه که این غزنوی غرست
زان رو که تا مرا ببری پیش خواجه آب
سناییدیوان اشعارقصاید و قطعاتشمارهٔ 9
آمد سحر به خانه من یار، بی حجاب
امروز از کدام طرف سر زد آفتاب؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 912
از اشک بلبل است رگ تلخی گلاب
نادان کند حواله ز غفلت به آفتاب
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 913
ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک ناب
شبنم گدای گلشن حسن تو آفتاب
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 914
صبح ازل به خامه زرین آفتاب
بر لوح سیم چرخ نوشتند این خطاب
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 7
فارسی متن کا ماخذ: گنجور