صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »واسطة العقد
  4. »قصاید
  5. »شمارهٔ 7

شمارهٔ 7

شاعر: جامی

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: اب

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 11

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

صبح ازل به خامه زرین آفتاب

بر لوح سیم چرخ نوشتند این خطاب

2

کین سبز خشت مدرسه زرنگار نیست

جز بهر هر هنر طلب دانش کتاب

3

بتراش حرفهای جهالت ز دل که هست

خطهای نادرست سیه رویی کتاب

4

باشد لباب عالمیان نوع آدمی

هستند زمره علما لب آن لباب

5

خوابت شود عبادت اگر زانکه چند شب

برخود کنی حرام درین مهد جهد خواب

6

از نور صبح شیب کجا بهره ور شوی

دود چراغ اگر نخوری در شب شباب

7

باشد مجامع علما روضه های قدس

خود را به آن ریاض کش از مرتع دواب

8

نااهل را به علم مخوان زانکه مشکل است

از رشح ابر محو سواد از پر غراب

9

جان را حجاب جهل عذابیست سخت تلخ

از انحراف طبع بود عذبت این عذاب

10

شاید ببینی آنچه ببینند اهل دل

بگشا ز پیش دیده جان خود این حجاب

11

درکسب علم کوش که کلب از معلمی

آید برون ز منقصت سایر کلاب

12

بهتر ز کنج مدرسه نبود تو را پناه

زین دهر پر حوادث و چرخ پر انقلاب

13

مست شراب کبر شدی از خیال علم

تا در تو عاقبت چه خمار آرد این شراب

14

گم کرده ای به مسئله ای چند خویش را

درکش به جیب فکر سر و خویش را بیاب

15

خواهی که توسن فلک آری به زیر ران

عیسی صفت برآر خر خود ازین خلاب

16

خردی به فضل جای بزرگان مکن طلب

بس طفل تیزدو که به روی افتد از شتاب

17

منطق کند به فکر صواب از خطا جدا

دارد نتیجه منطق تو فکر ناصواب

18

اشکال علم هیئت باطن نکرده حل

ز اشکال هندسیت چه گیرد کسی حساب

19

دل را به آب زهد و ورع ده طهارتی

کین باشد از کتاب هدایت نخست باب

20

از آخور حضیض طمع بازکش عنان

تا شهسوار اوج فلک بوسدت رکاب

21

از مرجع و مآب خودی مانده بی خبر

زان می کنی ز بی خبران مرجع و مآب

22

سازی رفیع از در دونان جناب خویش

ای خاک بر سر تو ازین رفعت جناب

23

پیش آر غیرتی که ز خوان نوالشان

«ان ذب آب » نیست مگر سیرت ذباب

24

صیت کمال تو ز ریاضت شود بلند

از کاسه تهی بود آوازه رباب

25

از طوق حکم کلک تو گردن نمی کشد

هر چند تیغ ملک بود مالک رقاب

26

معمور باطنی که پی کسب و کار علم

این کارخانه ساخت درین عالم خراب

27

از جلوه های شاهد اقبال سرمدی

بادش همیشه وقت خوش و عیش مستطاب

28

هستم امیدوار از احسان کردگار

کش عاجلا ثنا بود و آجلا ثواب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

رخشنده جرم خور که بر این سبز طارم است

قندیل گورخانه شاهان عالم است

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 6

اگلی نظم

منزلی خوش خانه ای دلکش مقامی دلگشاست

ساقی گلچهره کو و مطرب خوشگو کجاست

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 8

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ممسک اگر به عرض سخا جوشد از شراب

دستی بلند می‌کند اما به زیر آب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 342

تا کی کنی عذاب و کنی ریش را خضاب؟

تا کی فضول گویی و آری حدیث غاب؟

رودکی»ابیات پراکنده»شمارهٔ 18

خوابم ببسته‌ای بگشا ای قمر نقاب

تا سجده‌های شکر کند پیشت آفتاب

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 308

واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب

کاندر خرابه دل من آید آفتاب

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 309

بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب

آورد آتشی که نمیرد به هیچ آب

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 310

گفتی به پیش خواجه که این غزنوی غرست

زان رو که تا مرا ببری پیش خواجه آب

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 9

آمد سحر به خانه من یار، بی حجاب

امروز از کدام طرف سر زد آفتاب؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 912

از اشک بلبل است رگ تلخی گلاب

نادان کند حواله ز غفلت به آفتاب

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 913

ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک ناب

شبنم گدای گلشن حسن تو آفتاب

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 914

ابر تنک زند به زمین نرم نرم آب

نی گرد و نی گل است نه سایه نه آفتاب

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 48

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور