صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 339

غزل شمارهٔ 339

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اب

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 27

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

تا نمی‌دزدد غبار غفلت هستی خطاب

بایدم از شرم این خاک پریشان‌گشت آب

2

در طلسم حیرت این بحریک وارسته نیست

موج هم داردگره بر بال پرواز از حباب

3

نالهٔ عشاق و آه بوالهوس با هم مسنج

فرقها دارد شکوه برق تا مد شهاب

4

ازتلاش آسود دل چون بر هوس دامن فشاند

شعلهٔ بی‌دود را چندان نباشد پیچ و تاب

5

آه از آن روزی‌که عرض مدعا سایل شود

بی‌صدا زین کوهسارم سنگ می‌آید جواب

6

گر به مخموران نگاهم هم نپردازد بلاست

ای به دور نرگست رم‌کرده مستی از شراب

7

بی‌بلایی نیست شمشیر مژه خواباندنت

فتنهٔ‌چشم سیاهت را چه بیداری چه خواب

8

هرکه را دیدم چو مژگان بال بسمل می‌زند

عالمی‌راکشت چشمت خانهٔ مستی خراب

9

گرگشادکار خواهی از طلسم خود برآ

هست برخاک پریشان ششجهت یک فتح باب

10

از فریب و مکر دنیا اهل ترک آسوده‌اند

دام راه تشنگان می‌باشد امواج سراب

11

هستی ما پردهٔ‌ساز تغافلهای اوست

سایه مژگان بود هرجا چشم پوشید آفتاب

12

ذره تا خورشید اسباب جهان سوزنده است

بیدل ازگلخن شراری‌کرده باشی انتخاب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تا از آن پای نگارین بوسه‌ای‌کرد انتخاب

جام در موج شفق زد حلقهٔ چشم رکاب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 338

اگلی نظم

چو شمع تا سحر افسانه می‌شود تب وتاب

نگاه برق خرام است جلوه‌ای دریاب

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 340

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

باز برقع بر رخ چون ماه بربستی نقاب

گوییا در زیر ابری رفت ناگه آفتاب

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 109

ای تمامی خواب من برده ز چشم نیم خواب

وی سراسر تاب من برده ز زلف نیم تاب

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 118

جامی ابنای زمان از قول حق صم اند و بکم

نام ایشان نیست عندالله به جز شرالدواب

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 2

آن یکی خواهد به شهوت زن که تا فرزند او

بعد مرگ از وی بماند در جهان نایب مناب

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 20

دی به حمام اندرون از فرق آن مه سرتراش

جمع می کرد آنچه می افکند در یک کاسه آب

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 50

بود پاک از رنگها بی شیشه نور آفتاب

چون به رنگ شیشه ظاهر گشت شد برخود حجاب

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 46

آفتاب حسن طالع شد چو افکندی نقاب

حسن طالع بین که دیدم آن رخ چون آفتاب

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 84

هر کجا زد خیمه چون ماه سپهر آن آفتاب

بیدلان از رشته جان ساختند آن را طناب

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 85

صبح دولت می‌دمد کو جام همچون آفتاب

فرصتی زین به کجا باشد بده جام شراب

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 2

آه از این زشتان که مه‌رو می‌نمایند از نقاب

از درون‌سو کاه‌تاب و از برون‌سو ماهتاب

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 298

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور