این خانه گوشواره عرش مطهرست
کو را سعادت از نظر سعد اکبرست
این خانه از شکوه جهانگیر پادشاه
گویی که خانه شرف مهر انورست
حایل به پیش دیده جدارش نمی شود
بس کز فروغ شاه درونش منورست
از فخر سایه بر سر افلاک افکند
کاین سایه خدای برو سایه گسترست
از شوق آنکه شاه درو پا نهاده است
هر روز از سپهر به یک پایه برترست
از بوسه نشاط، زمینش منقش است
وز سجده نیاز، بساطش منورست
معراج حاجتست و به مقصد مقابل است
میزان طاعتست و به جنت برابرست
مانند کعبه گشته حرم چار حد او
هر رکن خانه قبله یک رکن دیگرست
ساقی مجلسش همه هوش و خرد دهد
گویی می محبت شاهش به ساغرست
بر خشت او سعادت و اقبال زاده است
دولت از آن چو طفل درو مهر پرورست
عدل آشیان بر وزن قصرش نهاده است
زان ظلم ازو چو طایر بی بال و بی پرست
امید گو به عرصه او داد دل بگیر
کاین خانه در حمایت اقبال داورست
اخلاص گو به ساحت او کار خود بساز
کاب و گلش به عدل و سخاوت مخمرست
من وصف این بنا نتوانم به سر رساند
کز هرچه گویمش به صفت پایه برترست
یابد شرف ز شرفه قصر رفیع او
تا شمسه سپهر برین طاق اخضرست
زمین
دل راگشاد کار ز صد عقده برترست
آزادی طبیعت این مهره ششدرست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 640
امروز روز نوبت دیدار دلبرست
امروز روز طالع خورشید اکبرست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 448
جانا جمال روح بسی خوب و بافرست
لیکن جمال و حسن تو خود چیز دیگرست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 449
این بوی روحپرور از آن خوی دلبر است
وین آب زندگانی از آن حوض کوثر است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 64
در چشمت ار حقیر بود صورت فقیر
کوته نظر مباش که در سنگ گوهرست
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 23
دستی که ریزشی نکند شاخ بی برست
نخلی که میوه ای ندهد خشک بهترست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1880
در بحر شعر، خامشی از لاف بهترست
دست بلند، حجت عجز شناورست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1881
خال لب تو داغ دل آب کوثرست
پنهان تبسمت نمک شور محشرست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1882
پرواز من به بال و پر تیغ و خنجرست
هر زخم، مرغ روح مرا بال دیگرست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1883
آن را که در وطن لب نانی میسرست
سی شب ز ماه عید سرایش منورست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1884
فارسی متن کا ماخذ: گنجور