صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »شمارهٔ 7 - این قصیده در وقت عزیمت مکه در احمدآباد گجرات در ایام فتح قلعه جونه در مدح نواب محمد عزیز اعظم خان کوکه وارد گردیده است

شمارهٔ 7 - این قصیده در وقت عزیمت مکه در احمدآباد گجرات در ایام فتح قلعه جونه در مدح نواب محمد عزیز اعظم خان کوکه وارد گردیده است

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: رست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

مژده در مژده فتح است و ظفر در ظفرست

هر طرف مژده رساننده فتحی دگرست

22

فوج در فوج کند نصرت حق استعجال

خلق را لشگر آمین و دعا در سفرست

33

همچو شاخ گل خوشبو که گل افشان گردد

هر طرف نامه‌رسان پیک مرصع‌کمر است

44

عقد صد درج فرو ریخته کاین مکتوب است

مشک صد نافه فرو بیخته کاین ها خبرست

55

گفتم این واقعه یوسف مصر است مگر؟

گفت: نی صاحب این قصه عزیزی دگرست

66

خان اعظم که به احسان و شجاعت امروز

کعبه زو توشه‌ده و بتکده تاراج‌گر است

77

گر کرم خاص جوانی‌ست تمامی کرم است

ور هنر نشئهٔ مردی‌ست تمامی هنرست

88

این گشاد از نظر همّت او شد ورنه

حرب کردن به دد و دیو نه حد بشرست

99

کارجویان که درین معرکه سبقت جستند

پا کشیدند کزین قوم خلاصی ظفر است

1010

قفل از مخزن صندوق جواهر برداشت

آنچنان سیم و گهر ریخت که گویی حجرست

1111

همچو خورشید به عرض سپه آمد بیرون

محشری دید که در هر طرفش صد حشرست

1212

از سران شکل هوا گلبن زرین شاخست

وز یلان روی زمین مزرع فولاد برست

1313

بجهد کوه که از کوس و نفیرش بالست

بر پرد دشت که از بیلک و پیکانش برست

1414

روی گردون ز دم خنجرشان پر برقست

پشت ماهی ز سم مرکبشان پر قمرست

1515

در فلک ولوله انداخت که کوچ سپه است

در زمین زلزله افکند که عزم سفرست

1616

داده فرمان به مهابت که صف آرایی کن

خون که بی حکم تو در پوست بجنبد هدرست

1717

کرد تعیین عزیمت که به جاسوسی باش

گر خلافی کند اندیشه سرش در خطرست

1818

دست بر بخت همی سود که هنگام نواست

دل به اقبال همی داد که روز هنرست

1919

چون نمود از سر میدان علم منصورش

تن ز جان خصم تهی کرد که جای حذرست

2020

مرگ را در نظر مدعیان جولان داد

فر هیجانش که بر دیده بد پرده درست

2121

ظلمت از پیش همی جست که اینک آمد

آفتابی که چو صبحش دو خلف بر اثرست

2222

ظلم از پای درافتاد که نتوان جستن

آسمانیست که همراه قضا و قدرست

2323

قلب لشگر نه، یکی کوه قوی بنیادست

فوج دشمن نه، یکی قلزم زیر و زبرست

2424

رشگ بر حمله با نصرت انور دارد

صفدر روز که برهم زن خیل سحرست

2525

ملک را خوش خلفی دایه دولت پرورد

جان فدای پدری باد که اینش پسرست

2626

مدعی بی سببی دست ملامت نبرید

حرز یوسف دم شمشیر دعای پدرست

2727

پسر از پیش و پدر بر اثر او تازان

بر سمندی که یکی در نظرش بحر و برست

2828

هر کجا حمله او تاج سران پامالست

هر کجا شیهه او فرق یلان پی سپرست

2929

تک او از اثر حیله خصم آگاهست

عزم او را ز ته کار مخالف خبرست

3030

راکبش را نرسد چشم که از بس تندی

به نگاهی ز نظر غایب و اندر نظرست

3131

لشکر خصم محیطی شده از موج سنان

او نهنگی که بر آن موج محیطش گذرست

3232

از قتال آب به سرچشمه تیغش خونست

وز عرق عکس در آیینه خفتانش ترست

3333

حبس تن را ز دم خنجر او مفتاحست

مرغ جان را ز پی ناوک او بال و پرست

3434

کفر را تا به زه قبضه کمان در دفع است

شرک را تا بن دسته سنان در بصرست

3535

روبه ار سیر کند بر اثر لشکر او

بازیش با جگر و زهره شیران نرست

3636

تا سر طره دستار قضا پرخونست

تا بن ناخن چنگال اجل در جگرست

3737

غوطه در خون زده صد بار زمین می جستی

گر بدیدی که ره از چنبر چرخش بدرست

3838

از سراسیمگی خواستن راه گریز

نطفه از پشت دوان جانب ناف پدرست

3939

همچو روبه که به سوراخ گریزان گردد

مرگ را خصم سوی خانه خود راهبرست

4040

پردلان حمله کنان تیغ زنان می رفتند

تا رسیدند به جایی که عدو را مقرست

4141

ملک چون حق ملک گشت به هم رزمان گفت

قسم من بت شکنی مزد شما سیم زرست

4242

تا بت و بتکده از شوق عنان وانکشید

بت نگه کرد که تا چرخ دوم نور و فرست

4343

بی خود از جای درافتاد همانا پنداشت

که علی بر کتف خواجه خیرالبشرست

4444

آن که دیروز به زنار میان می بستی

از پی طاعتش امروز به هر مو کمرست

4545

آتش از نعل سم اسب کسی جسته نشد

جست دعوی گر پیکار کز آتش شررست

4646

جام بشکسته و دولت ز مظفر گشته

هر کجا می نگرد تیغ بلا را سپرست

4747

می رمد از رمه و دام که این شهر و ده است

می جهد از دره و کوه که این بام و درست

4848

گر صدایی شنود بر جگرش شمشیرست

ور نسیمی گذرد در نظرش نیشترست

4949

خاتم از دست کند دور که این درد دلست

افسر از فرق نهد زیر کزین رنج سرست

5050

چاره داند که گریزست و نداند چه کند

که چو سیماب ره از هر طرفش بر خطرست

5151

چه کند خصم که سر بر خط فرمان ننهد

نقطه را از خط پرگار کجا ره بدرست؟

5252

فتح باب ظفر آن بار شد از مدحت من

این ثنا نیز کلید در فتحی دگرست

5353

پرورش یافته دولت این سلسله ام

طبع موزون مرا فتح و ظفر برگ و برست

5454

میوه نطقم ازین باد و هوا رنگین است

شجر طبعم ازین آب و زمین بارورست

5555

نصرت از گفته من جوی که فرخ فالست

ثمر از خاطر من چین که مبارک ثمرست

5656

پرتو روزبهی از سخنم تابانست

وین که ممدوح منست از همه بهروزترست

5757

ای کریمی که کسی روبزیان از تو نتافت

توشه غارت زده راه تو رو در سفرست

5858

اشگ سیمین مرا مهر روایی برنه

که نثار در بیت الله و روی حجرست

5959

تا یکی را به جهان برگو یکی را مرگست

تا یکی را ز فلک نفع و یکی را ضررست

6060

پرتو دولت تو روزبه روز افزون باد

که بر احباب بهشتست و بر اعدا سقرست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

این خانه گوشواره عرش مطهرست

کو را سعادت از نظر سعد اکبرست

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 6 - در صفت خانه ممدوح

اگلی نظم

مگر که صبح ز بالین آسمان برخاست

که او چو خاست غبار از دل جهان برخاست

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 8 - این قصیده ایضا در استدعای صحت و بیان مدحت ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان گفته شده

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

تا نَلَغْزی کِه زِ خون، راهِ پَس و پیش‌، تَر اَسْت

آدَمی‌دُزْد، زِ زَرْدُزْد، کُنون، بیش‌تَر است

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 409

از شکر چاشنی ناله نی بیشترست

اینقدر حسن گلوسوز کجا با شکرست؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1454

خط شبرنگ کز او حسن بتان را خطرست

چشم عیار ترا پرده گلیم دگرست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1455

در ره عشق که در هر قدمش صد خطرست

دیده آبله را هر مژه از نیشترست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1456

لاله رویی که ازو خار مرا در جگرست

برگریزان دل و باغ و بهار نظرست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1457

سنگ در دیده ارباب بصیرت گهرست

خاک در پله میزان قناعت شکرست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1458

راز من نقل مجالس ز صفای گهرست

همچو آیینه مرا هر چه بود در نظرست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1459

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور