شاعر: صائب
در ره عشق که در هر قدمش صد خطرست
دیده آبله را هر مژه از نیشترست
همچو خورشید به یک چشم ببین عالم را
که سرافراز شدن در گرو این نظرست
تشنه باز آمدن از چشمه حیوان سهل است
از قدح با لب مخمور گذشتن هنرست
رحم بر بال وپر خویش کن ای مرغ حرم
نامه حسرت ما خونی صد بال و پرست
چون صدف کاسه دریوزه به نیسان نبریم
جگر تفته ما تشنه آب گهرست
زمین
تا نَلَغْزی کِه زِ خون، راهِ پَس و پیش، تَر اَسْت
آدَمیدُزْد، زِ زَرْدُزْد، کُنون، بیشتَر است
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 409
مژده در مژده فتح است و ظفر در ظفرست
هر طرف مژده رساننده فتحی دگرست
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 7 - این قصیده در وقت عزیمت مکه در احمدآباد گجرات در ایام فتح قلعه جونه در مدح نواب محمد عزیز اعظم خان کوکه وارد گردیده است
از شکر چاشنی ناله نی بیشترست
اینقدر حسن گلوسوز کجا با شکرست؟
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1454
خط شبرنگ کز او حسن بتان را خطرست
چشم عیار ترا پرده گلیم دگرست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1455
لاله رویی که ازو خار مرا در جگرست
برگریزان دل و باغ و بهار نظرست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1457
سنگ در دیده ارباب بصیرت گهرست
خاک در پله میزان قناعت شکرست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1458
راز من نقل مجالس ز صفای گهرست
همچو آیینه مرا هر چه بود در نظرست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1459
فارسی متن کا ماخذ: گنجور