شاعر: صائب
از شکر چاشنی ناله نی بیشترست
اینقدر حسن گلوسوز کجا با شکرست؟
در وطن اهل هنر داغ غریبی دارند
در صدف گرد یتیمی به جبین گهرست
برنگردد ز غلط کرده خود حسن غیور
ورنه از آینه چشم و دل ما پاکترست
از سخن بیش تمتع به سخن سنج رسد
از گهر بهره غواص همین یک نظرست
زاهد از ترک ندارد غرضی جز شهرت
سکه از بهر روایی است که پشتش به زرست
جاهل آن به که به گفتار دهن نگشاید
کودکان را ز لب بام خطر بیشترست
پاس دم دار گر از عمر بقا می طلبی
که بر این مرغ گرفتار، نفس بال و پرست
ساکن از شیشه ساعت نشود ریگ روان
گرچه در جسم بود روح همان در سفرست
پیش چشمی که بود تخم امیدش در خاک
رگ ابری که ندارد گهری نیشترست
مکش از مالش ایام چو بی دردان سر
که چو تن سوده شود صندل صد دردسرست
خواب شیرین بودش بستر و بالین صائب
خانه هر که چو زنبور عسل مختصرست
زمین
تا نَلَغْزی کِه زِ خون، راهِ پَس و پیش، تَر اَسْت
آدَمیدُزْد، زِ زَرْدُزْد، کُنون، بیشتَر است
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 409
مژده در مژده فتح است و ظفر در ظفرست
هر طرف مژده رساننده فتحی دگرست
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 7 - این قصیده در وقت عزیمت مکه در احمدآباد گجرات در ایام فتح قلعه جونه در مدح نواب محمد عزیز اعظم خان کوکه وارد گردیده است
خط شبرنگ کز او حسن بتان را خطرست
چشم عیار ترا پرده گلیم دگرست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1455
در ره عشق که در هر قدمش صد خطرست
دیده آبله را هر مژه از نیشترست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1456
لاله رویی که ازو خار مرا در جگرست
برگریزان دل و باغ و بهار نظرست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1457
سنگ در دیده ارباب بصیرت گهرست
خاک در پله میزان قناعت شکرست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1458
راز من نقل مجالس ز صفای گهرست
همچو آیینه مرا هر چه بود در نظرست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1459
فارسی متن کا ماخذ: گنجور