صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »دیوان شمس
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 409

غزل شمارهٔ 409

شاعر: رومی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: رست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

انگریزی ترجمہ: آربری
صداکار: پری ساتکنی عندلیب
Toggle stanza 1
11
تا نَلَغْزی کِه زِ خون، راهِ پَس و پیش‌، تَر اَسْت
آدَمی‌دُزْد، زِ زَرْدُزْد، کُنون، بیش‌تَر است

Mind you do not slip, for the road behind and ahead is wet with blood; man-robbers are nowadays more numerous than gold-robbers.

22
گُرْبُزان‌اَنْد کِه اَز عَقْل و خَبْر می‌دُزْدَنْد
خود، چِه دارَنْد کَسی را کِه زِ خود، بی‌خَبَر اَسْت

If they are intent on robbing people of reason and awareness, what then will they make of him who is unaware of himself?

33
خودِ خود را تو، چُنین، کاسِد و بی‌خَصْم مَدان
کِه جَهان، طالِبِ زَرّ و خودِ تو، کانِ زَر اَسْت

Do not consider yourself’s self so worthless and without antagonist; the world is in quest of gold, and your self is the mine of gold.

44
کِه رسول حق الناس معادن گفته‌ست
مَعْدَنِ نُقْرِه و زَرّ اَسْت و یَقین، پُرگُهَر اَسْت

The prophet of God said, “Men are as mines”; the self is a mine of silver and gold and is truly full of gems.

55
گنج یابی و در او عمر نیابی تو به گنج
خویش دریاب که این گنج ز تو بر گذرست

You find a treasure, and therein you find not life for all the treasure; discover yourself, for this worldly treasure passes away from you.

66
خویش دریاب و حذر کن تو ولیکن چه کنی
که یکی دزد سبک دست در این ره حذرست

Discover yourself, and be wary; yet what are you to do? For there is a wakeful, quickhanded thief on this way.

77
سحر ار چند که تاریست حساب روزست
هر که را روی سوی شمس بود چون سحرست

Though the dawn is dark, day is to be reckoned at hand; whoever’s face is turned towards the sun is as the dawn.

88
روح‌ها مست شود از دم صبح از پی آنک
صبح را روی به شمس است و حریف نظرست

The spirits become intoxicated through the breath of daybreak, inasmuch as the face of daybreak is towards the sun and is the companion of vision.

99
چند بر بوک و مگر مهره فروگردانی
که تو بس مفلسی و چرخ فلک پاک برست

You fling down the counter so many times upon “haply” and “perchance,” for you are very bankrupt, and heaven’s wheel carries off everything.

1010
مغز پالوده و بر هیچ نه در خواب شدی
گوییا لقمه هر روزه تو مغز خرست

Brain-sieved and aware of nothing, you have fallen asleep— one might say your morsel of daily bread is the brain of an ass.

1111
بیشتر جان کن و زر جمع کن و خوشدل باش
که همه سیم و زر و مال تو مار سقرست

Labour more, and collect gold, and be joyful, for all your silver and gold and wealth is the serpent of hell.

1212
یک شب از بهر خدا بی‌خور و بی‌خواب بزی
صد شب از بهر هوا نفس تو بی‌خواب و خورست

For God’s sake, live one night without eating and sleeping; a hundred nights because of lust your carnal soul is sleepless and foodless.

1313
از سر درد و دریغ از پس هر ذره خاک
آه و فریاد همی‌آید گوش تو کرست

Out of agony and grief, from behind every atom of dust comes sighing and lamentation, but your ear is deaf.

1414
خون دل بر رخت افشان به سحرگاه از آنک
توشه راه تو خون دل و آه سحرست

Sprinkle the heart’s blood on your cheek at dawn, for your provision for the way is heart’s blood and the sigh of morn.

1515
دل پرامید کن و صیقلیش ده به صفا
که دل پاک تو آیینه خورشید فرست

Fill your heart with hope, and polish it well and clear, for your pure heart is the mirror of the sun of splendour.

1616
مونس احمد مرسل به جهان کیست بگو
شمس تبریز شهنشاه که احدی الکبرست

Say, who is the companion of Ah.mad the Apostle in this world? Shams-i Tabr¯ız the Emperor, who is one of the greatest things.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آن شنیدی که خضر تخته کشتی بشکست

تا که کشتی ز کف ظالم جبار برست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 408

اگلی نظم

دوش آمد بَرِ من آنکه شب افروز منست

آمدن باری اگر در دو جهان آمدنست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 410

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

از شکر چاشنی ناله نی بیشترست

اینقدر حسن گلوسوز کجا با شکرست؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1454

خط شبرنگ کز او حسن بتان را خطرست

چشم عیار ترا پرده گلیم دگرست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1455

در ره عشق که در هر قدمش صد خطرست

دیده آبله را هر مژه از نیشترست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1456

لاله رویی که ازو خار مرا در جگرست

برگریزان دل و باغ و بهار نظرست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1457

سنگ در دیده ارباب بصیرت گهرست

خاک در پله میزان قناعت شکرست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1458

راز من نقل مجالس ز صفای گهرست

همچو آیینه مرا هر چه بود در نظرست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1459

مژده در مژده فتح است و ظفر در ظفرست

هر طرف مژده رساننده فتحی دگرست

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 7 - این قصیده در وقت عزیمت مکه در احمدآباد گجرات در ایام فتح قلعه جونه در مدح نواب محمد عزیز اعظم خان کوکه وارد گردیده است

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00