صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »شمارهٔ 8 - این قصیده ایضا در استدعای صحت و بیان مدحت ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان گفته شده

شمارهٔ 8 - این قصیده ایضا در استدعای صحت و بیان مدحت ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان گفته شده

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انبرخاست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

مگر که صبح ز بالین آسمان برخاست

که او چو خاست غبار از دل جهان برخاست

22

محبتست که با درد شادکام نشست

اجابتست که با ضعف کامران برخاست

33

درین دو هفته به حق عطای صحت تو

گر آفتاب به کام دل از جهان برخاست

44

پی علاج تو عطار صبح را هر روز

درین ملالت و غم قفل از دکان برخاست

55

ز دیر یافتن صحت تنت خورشید

بر روی عیسی هر روز سر گران برخاست

66

صبا ز عارضه ات شمه ای به بستان گفت

چو کرد نامیه گوش از چمن فغان برخاست

77

بدیده نرگست از تن کشید بیماری

به جستجوی رخت رنگ از ارغوان برخاست

88

نسیم یافت سحر رتبت مسیحایی

از آنکه چون تو سبک روح و ناتوان برخاست

99

قضا تصدق بیماری تو می طلبد

پی نثار ز هر تن هزار جان برخاست

1010

دعای صحت تو ذره ذره ام می کرد

ز جمله سوخته تر مغز استخوان برخاست

1111

زبان ز شکر نبندم از اینکه عارض تو

چرا ز عارضه با کاهش و زیان برخاست

1212

که در دو هفته مه از فربهی شود خورشید

ز بستر اول اگر زار و ناتوان برخاست

1313

مگر مزور صحت دهند امروزت

که مرغ روح به پرواز از آشیان برخاست

1414

فلک به سوی غذا خانه تو برد آتش

که شعله سحری عنبرین دخان برخاست

1515

به ذوق آنکه مگس ران نعمت تو شود

صبا ز جیب چمن آستین فشان برخاست

1616

حکیم دهر پی صحت تو از انجم

نهاده بر طبق شام ناردان برخاست

1717

جهانیان گل و شکر کشند در آغوش

حکایتی مگرت از سر زبان برخاست

1818

ز تب چو حسن تو افزود، شد عیان که چسان

به شعله رفت خلیل وز گلستان برخاست

1919

سری به خرقه جهان برده بود در غم تو

که صبح دامن پر زر ز آستان برخاست

2020

فغان ز خلق برآمد که خان خانانست

پی تصدق صحت درم فشان برخاست

2121

عیار ناطقه عبدالرحیم خان که سخن

به نام او چو زر از سکه با نشان برخاست

2222

ز فتح اوست چنان پر خروش خاطرها

که طفل را برحم بند از زبان برخاست

2323

به جز سرای عطایش متاع خود نگشود

به هر دیار که آواز کاروان برخاست

2424

اگر به مایده کاینات خوان آراست

هنوز منفعل از پیش میهمان برخاست

2525

ایا مسیح مقالی که روز خدمت تو

ز شوق دل به عصای اجل توان برخاست

2626

هنوز دولت تو شیرخواره بود که چرخ

به فکر کار تو چون دایه مهربان برخاست

2727

به قصد مردمک چشم شیر شاخ گوزن

به دور عدل تو از سینه کمان برخاست

2828

به یاد پاس تو سربرنداشت گر صد بار

قیامت از ته بالین پاسبان برخاست

2929

سپهر جاه تو را طول و عرض می پیمود

ز هر طرف که ز جا خاست در میان برخاست

3030

نسیم خشم تو بر هر که بی حجاب وزید

نقاب عصمتش از روی خاندان برخاست

3131

ایا سپهر جنابی که اهل طاعت را

به درگه تو اجابت ز آستان برخاست

3232

منم که پرورش روح می توانم داد

به شیر سینه که از مریم بیان برخاست

3333

روایتست که شخصی در اشتیاق گهر

به خشگ ساختن بهر در جهان برخاست

3434

ز بس که آب ز دریا به جهد برمی داشت

ز ساکنان وی از جهد او فغان برخاست

3535

ز زیر آب گهر آن قدر برآوردند

که بر مراد دل خویش کامران برخاست

3636

بدر نثاریت امروز من همان شخصم

که هرچه خواستم از بحر فکر آن برخاست

3737

همیشه نخل قوی تا به تربیت گردد

چو با ضعیف نهالی ز بوستان برخاست

3838

به خود ببال به صحت که نخلبند حیات

پی طراز تو با عمر جاودان برخاست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مژده در مژده فتح است و ظفر در ظفرست

هر طرف مژده رساننده فتحی دگرست

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 7 - این قصیده در وقت عزیمت مکه در احمدآباد گجرات در ایام فتح قلعه جونه در مدح نواب محمد عزیز اعظم خان کوکه وارد گردیده است

اگلی نظم

از سخن چون چاشنی بخشی به خوان تربیت

پر شود از مغز معنی استخوان تربیت

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 9 - این قصیده در مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان گفته شده

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چو خط ز عارض آن فتنه جهان برخاست

ز سبزه موی بر اندام گلستان برخاست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1654

ز خواب، نرگس مست تو سر گران برخاست

خروش و ولوله از جان عاشقان برخاست

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 19

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور