صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »شمارهٔ 9 - این قصیده در مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان گفته شده

شمارهٔ 9 - این قصیده در مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان گفته شده

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انتربیت

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

از سخن چون چاشنی بخشی به خوان تربیت

پر شود از مغز معنی استخوان تربیت

22

چشمه حیوان شود از طبع خاکستر پدید

گر برانی نام آتش بر زبان تربیت

33

از نشاط مجلست کان تا ابد فرخنده باد

گل دهد تخم شرر در بوستان تربیت

44

بر هوای آستانت گر غباری بگذرد

بر سر خورشید گردد سایه بان تربیت

55

صفحه طبع تو حاجتگاه معراج سخن

نقطه کلک تو مهر آسمان تربیت

66

گر به طبع شعله بخشی اعتدال خوی خویش

نیش خار خشگ را گردد فسان تربیت

77

عقل اول مایه از فضل و هنر کی یافتی؟

گرنه شخص همتت گشتی ضمان تربیت

88

بهر منع خواب هر شب با خیال مدح تو

بگذرد صدبار بر من پاسبان تربیت

99

بس که امشب لفظ و معنی در ضمیرم رتبه داشت

بر هم از شادی نمی آید دهان تربیت

1010

عقل گفت: این مرتبت از چیست؟ وین قدر از کجا؟

گفتم از خورشید دانش ز آسمان تربیت

1111

خان خانان ساقی بزم طرب عبدالرحیم

کز شراب نطق بخشد قوت جان تربیت

1212

تا رساند شهپر اقبال و دولت گشته است

عرش، باز همتش را آشیان تربیت

1313

روز و شب بر آسمان دارد زمین روی دعا

کاین سحاب فیض بادا مهربان تربیت

1414

تربیت بر خویش می بالد ز فیض جود تو

ای دل و دستت ز همت بحر و کان تربیت

1515

جنبش اول درآید توسن دانش به سر

دست لطفت گر دهد از کف عنان تربیت

1616

دود نومیدی برآید از متاع علم و فضل

گر عتابت تخته چیند در دکان تربیت

1717

سرنوشت تنگ عیشان را توانی حک کنی

گزلک رحمت چو آری در بنان تربیت

1818

نطفه از مادر اگر ساقط شود در عهد تو

مدفنش همچون رحم گردد مکان تربیت

1919

پر شود از صید معنی جلوه گاه خاطرم

دست طبعت چون کند زه بر کمان تربیت

2020

لطف عهدت بس که بخشد زود آلای کمال

ذکر مدحت برنمی تابد زبان تربیت

2121

گر مربی از فلک خواهم به غیر از لطف تو

منطقه زنار گردد بر میان تربیت

2222

داورا رخصت که چون صیت تو زین درمی برم

بر جبین و چهره و خاطرنشان تربیت

2323

می برم از خوان دانش ذله صد ساله را

گرچه بودم یک دو روزی میهمان تربیت

2424

مایه از جنس کسی دیگر ندارد نظم من

بر متاع خویش دارم کاروان تربیت

2525

می روم در صحن خارستان طبع مدعی

می رسد هردم به گوشم الامان تربیت

2626

می کند شمشیر بی مهری ز همزادش جدا

بکر طبعم را که آمد توامان تربیت

2727

چون «نظیری » از هنر گر کیسه بختم تهی است

لیک بر دل می برم بار گران تربیت

2828

بس که پر گردید از انعام فضلت خاطرم

جز دعا چیزی نگنجد در زبان تربیت

2929

طبع عاقل تا کند از مایه تعلیم سود

عقل کامل تا نفرماید زیان تربیت

3030

نطق جانبخش تو دایم باد با فیض آنچنان

کز تو آموزد مسیحا داستان تربیت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مگر که صبح ز بالین آسمان برخاست

که او چو خاست غبار از دل جهان برخاست

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 8 - این قصیده ایضا در استدعای صحت و بیان مدحت ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان گفته شده

اگلی نظم

چو شمع سوز دلم عشق بر زبان انداخت

دگر نخواستی آتش مرا به جان انداخت

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 10 - ایضا در مدح خان خانان بن بیرام خان واقعست

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور