صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »شمارهٔ 10 - ایضا در مدح خان خانان بن بیرام خان واقعست

شمارهٔ 10 - ایضا در مدح خان خانان بن بیرام خان واقعست

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انانداخت

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

چو شمع سوز دلم عشق بر زبان انداخت

دگر نخواستی آتش مرا به جان انداخت

22

خرد ببوی معانی بخست چندانم

که بیخت خاکم و بیرون ز آستان انداخت

33

دم از فراق عزیزان نمی توانم زد

که از بلندترین پایه ام زمان انداخت

44

شب دراز نخوابم که شور احبابم

نمک به مردمک چشم خون فشان انداخت

55

به شاخ سدره ز مرغان خوش نوا بودم

جفای حادثه بر خاکم آشیان انداخت

66

هنوز سینه کنم پیش اگرچه شست قضا

خطا نکرد خدنگی که بر نشان انداخت

77

چه گویم از خم چوگان او خلاصی نیست

که هرکسم به کران دید در میان انداخت

88

درین مخاطره کس دست کس نمی گیرد

ز بحر بیهده ام موج بر کران انداخت

99

به فقر ساخته بودم فریب عشق مرا

به دست صد هوس مختلف عنان انداخت

1010

به جام و مطربه گفتم وظیفه کافی نیست

ببایدم شد و ادرار بر مغان انداخت

1111

جمال خدمت صاحب که شسته ام ز غرض

نظر به طمع نمی بایدم بر آن انداخت

1212

به غیر هم نبرم التجا که گویندم

رسوم او بفلان بود بر فلان انداخت

1313

به هر طریق دلم نقش بست دید خطا

بباید این ورق از اصل داستان انداخت

1414

به جام جم ندهم آبرو که همت طبع

مرا سفینه به دریای بیکران انداخت

1515

ثنا به زر نفروشم که لذت ورعم

ز عیش مدحت عبدالرحیم خان انداخت

1616

ز ذکر دوست به گرمای حشر سیرابم

که در میانه کوثر مرا نشان انداخت

1717

همین بس است سعادت که یار پرسش من

به خوش بیانی کلک گهرفشان انداخت

1818

به این شرف که به تشریف خاصش ارزیدم

ز وجد خرقه چو پروانه مرغ خان انداخت

1919

به خط و خلعت او چون مفاخرت نکنم؟

مرا به تربیت آوازه در جهان انداخت

2020

بساط کهنه اگر روزگار برچیند

اساس تازه بسی طرح می توان انداخت

2121

باو مدیح فرستادنم بدان ماند

که نخل میوه به دامان باغبان انداخت

2222

به مجلسش چو رود مدح من چنان گویند

که دزد قیمت کالا به کاروان انداخت

2323

سخن زیاده نباید سرود باید گفت

شکر به یاد لبت طوطی از دهان انداخت

2424

به این قدر که «نظیری » سپاس نعمت گفت

پری مغز شکافش بر استخوان انداخت

2525

بس این دعات که اعدات بی کمان افتند

چنان که دولت تو تیر بی کمان انداخت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از سخن چون چاشنی بخشی به خوان تربیت

پر شود از مغز معنی استخوان تربیت

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 9 - این قصیده در مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان گفته شده

اگلی نظم

بر تخت هند والی هندوستان نشست

جان جهان به مردم چشم جهان نشست

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 11 - این قصیده در تعریف سریر ابوالمنصور نورالدین محمد شاهزاده سلیم گفته شده

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

چه تیر بود که چشم تو ناگهان انداخت؟

که بر نشانه دل‌های عاشقان انداخت

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 335

خَمی که ابرویِ شوخِ تو در کمان انداخت

به قصد جانِ منِ زارِ ناتوان انداخت

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 16

چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت

که یک دم از تو نظر بر نمی‌توان انداخت

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 31

بنفشه پیش خطت قفل بر زبان انداخت

گهر ز شرم لبت سنگ در دهان انداخت

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1646

به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت

هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 10

چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداخت

جهان کلاه ز شادی بر آسمان انداخت

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 11

نشسته بودم ودی در وثاق می گفتم

چه فتنه بود که ایام در جهان انداخت

عرفی»قطعات»شمارهٔ 3 - ستایش

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور